گزارش های تصویری: لطیفه ها

لطیفه ها


بسیجیه هر ۳تا بچش دیابت می گیرن. رو می کنه به آسمون داد میزنه: خداااااااااااااا... این ک... بود به ما دادی یا کله قند ؟؟!!!!!!!!!!

--------------------------------------------------------------

بچه به باباش میگه : بابا ، مامانا چه شكلی حامله میشن ؟ بابا میگه شب كه میشه یه

فرشته میاد بچه رو میزاره تو دامنشون . پسره میگه : یعنی كردن تاثیری نداره.

--------------------------------------------------------------


زن به شوهرش میگه:توهیچ وقت منو دوست نداشتی، مرد یه نگاهی به بچه هاش کرد وگفت: پس من اینارو از گوگل دانلود کردم!

--------------------------------------------------------------

مادربزرگم دو سال پیش میخواست ختم انعام بگیره و تمام خانومای فامیلو یه خانوم مداح هم دعوت کرده بود.
از صبح همه داشتیم کمکشون میکردیم که یهو ، یک ساعت مونده به مراسم برق رفت .
مادر بزرگم به پدرم گفت:
سریع زنگ بزن اداره برق بگو برقمون رفته!
بابای ما هم زنگ زدو گفت:برق ما رفته!
یهو مادر بزرگم از اونور گفت:
بگو خانوم آوردیم، کلی پول دادیم، حالا برق رفته شما خسارت مارو میدی...؟؟؟
بابای ما هم هول شد و با عصبانیت به طرف گفت:
کلی پول دادم خانم آوردم ، حالا که برق نیست چه خاکی تو سرم بکنم؟ شما خسارت میدی....؟!؟!
طرف هم نه گذاشت نه برداشت با خنده گفت:
دوست عزیز 2 تا شمع روشن کن شاعرانه تره...!!

--------------------------------------------------------------

غضنفر به دوست دخترش میگه میدونی‌ فرق تو با بز چیه؟

دوست دخترش قهر میکنه میره...

غضنفر داد میزنه: بیا بابا ... فرقی‌ ندارین...

:)

--------------------------------------------------------------

چرا جمهوری اسلامی از امام حسین یاد نمی‌گیره که یه شب برق رو قطع کنه، مرز‌ها رو باز کنه، بگه هرکی می‌خواد بره بره؟

--------------------------------------------------------------

یه بار تو یه جمعی بودم دوستم زنگ زد گفت یه سؤال می پرسم

اونجا تابلو نکن فقط با آره یا نه جواب منو بده...

گفتم :بپرس

گفت: اوضاع اونجا چه جوریه ؟!!!!

--------------------------------------------------------------

 یه كلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن كلاغه سفارش چایی میده چایی رو كه میارن یه كمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این كارو كردی؟ كلاغه میگه دلم خواست كونده بازیه دیگه كونده بازی . بعد از چند دقیقه كلاغه چرتش میگیره خرسه كه اینو میبینه به سرش میزنه كه اونم یه خورده تفریح كنه مهموندارو صدا میكنه میگه یه قهوه براش بیارن قهوه رو كه میارن یه كمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این كارو كردی؟ خرسه میگه دلم خواست كونده بازیه دیگه كونده بازی . اینو كه میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و كشون كشون تا در هواپیما میبرن كه بندازنش بیرون خرسه كه اینو میبینه شروع به داد و فریاد میكنه كلاغه كه بیدار شده بوده بهش میگه آخه خرس گنده تو كه بال نداری غلط می كنی كونده بازی دربیاری!!!!!!!!!!!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این پازل رو بعد از 2 سال حل کردم . دوستش میگه: 2سال زیاد نیست؟ میگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته برای 7 تا 10 سال.

--------------------------------------------------------------

یکی میبینه رستوران بغلیش روی تابلو نوشته "خدا با ماست" ، اون هم روی تابلوی رستورانش می نویسه "پیغمبر با نوشابه"

--------------------------------------------------------------


--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------

پیامبر به بالای منبر رفت و با صدای بلند گفت: چه کسی بعد من خلیفه میشود؟ علی وجنتی دستهایشان را بالا بردند!! پیامبر رو به جنتی کرد و گفت: احمد جون موقت می خوام، نه دائم

--------------------------------------------------------------

مسلمان نیست کسی که روی وایرلس اینترنتش پسورد میزاره در حالی که همسایه اش بدون اینترنت سر روی بالش میگذارد

--------------------------------------------------------------

بسیجیه نماز می خوند یک نفر رد شد گفت عجب آدمه با خداییه...بسیجیه نماز و ول کرد گفت: روزه هم میگیرم!!!

--------------------------------------------------------------03

دوتا آخوند سواریک اتوبوس  شدند به راننده گفتند شما که مدام در سفر هستید از کجا میدانید بچه ای که همسرت بدنیا میاره مال خودتونه ؟  راننده میگوید:  ما راننده ها یه عادتی داریم و خیلی راحت این را می فهمیم.  بچه که دو ساله شد او را پشت فرمان توبوس می نشانیم. اگر دو دستی فرمان را گرفت ، می فهمیم که این بچه حلال زاده خودمان است. اخونده با تعجب می پرسد، خوب اگر دو دستی نگرفت چی/ راننده پاسخ می دهد، در آن صورت میدانیم که حرامزاده است و میبریم بچه واگذار می کنیم حوزه علمیه قم که بهش برسند تا حسابی روش باز بشه و قرآن خواندن یاد بگیره تا اخوند بشه‬!

--------------------------------------------------------------04

یه آخوندی میره پیش یک کشیش و ازش میخواد بش یاد بده چطوری اونا گناهای مردمو میبخشین.

کشیشه میگه کاری نداره. با من بیا تو اتاق اقرار تا بت نشون بدم.

دو تائی میرن تو اتاق اقرار و بعد از چند دقیقه یک خانومه میاد و میگه:

پدر روحانی منو ببخش.

دخترم اقرار کن به گناهی که مرتکب شدی.

پدر من یک بار به پسر همسایه دادم.

برو 10 دلار بنداز تو صندوق کلیسا. خدا گناه تو را خواهد بخشید.

زن بعدی وارد میشه:

پدر روحانی منو ببخش.

دخترم اقرار کن به گناهی که مرتکب شدی.

پدر من دو بار به برادر شوهرم دادم.

برو 20 دلار بنداز تو صندوق کلیسا. خدا گناه تو را خواهد بخشید.

دختر سوم وارد میشه:

پدر روحانی منو ببخش.

دخترم اقرار کن به گناهی که مرتکب شدی.

پدر من سه بار به سه تا پسر دادم.

برو30 دلار بنداز تو صندوق کلیسا. خدا گناه تو را خواهد بخشید

کشیشه از آخونده میپرسه یاد گرفتی؟

آخونده میگه آره. این کاری نداره.

کشیشه میگه خوب تا من میرم یک قهوه بخورم تو به بعدی برس.

کشیشه چند دقیقه بعد بر میگرده می بینه آخونده یه دختره رو گذاشته بیخ دیوار و سخت مشغول ........

میگه فلان فلان شده من نگفتم دختره را بکنی. گفتم گناهاشو ببخشی.

آخونده میگه: والله آمد گفت چهار بار داده. گفتم برو 40 دلار بریز تو صندوق. گفت فقط پنجاهی دارم. خواستم حسابش سر راست شه

--------------------------------------------------------------05

یه مگس بسیجی به نامزدش میگه ایشالا قسمت بشه ماه عسل میبرمت دستشوی حرم امام

--------------------------------------------------------------06

به پیرزنه میگن : ننه ؛ شوهرت بدیم یا بفرستیمت مکه؟؟میگه: ننه ؛ مکه که فرار نمیکنه

--------------------------------------------------------------07

و خداوند زنها را افرید تا هیچ مردی به مرگ طبیعی نمیرد.

سوره سكته/ ایه دق

--------------------------------------------------------------08

به یارو میگن میدونی چرا اسم این خیابون ولیعصره ؟

میگه اخه صبح و شب هیچ خبری نیست ولی عصر بیا ببین چه خبره

--------------------------------------------------------------09

از آخونده میپرسن: صیغه یعنی چی؟

میگه: اولئك الذین دمرو و چسبانك الكمرو ولنگالنگ فی السماء و یدانك فی الارض و لبانك فی لبی و انا تف تف و انت اخ اخ و انا سعی الفشار و انت سعی الفرار وانا اضحك و انت ابكی وفی الاخر راهی الحمام!

--------------------------------------------------------------10

بسیجبه می ره حرم امام رضا کارت عابر بانکشو میندازه تو ضریح می گه : حاجتمو بده تا رمزشو بگم!

--------------------------------------------------------------11

المپیک آخوندها:

شنا در بیت المال

سوارکاری بر ملت

... ...

پرش از مالیات

صیغه نوردی

پرتاب فتوا

فیگور روی منبر

--------------------------------------------------------------12

نماز خوندن معتاد ها :

بشم الله لحمان لحیم قفلو داد به احد احد داد به سمد سمد لم داد اینور لم داد اونور ولم کن بابا کفرش اومد احد!...

--------------------------------------------------------------13

بابا این آقاهه اصلا کار نمیکنه ها _ ولش کن پسرم ، یه نگاهی به سن و سالش بنداز ، نمیتونه ( اعتراض اسماعیل نسبت به کمک نکردن جنتی در ساخت کعبه )

--------------------------------------------------------------14

جنتی ضمن تکذیب شدید عبارت "یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکی نبود"، بر حضور فعال خود در آن مقطع حساس تاریخ تأکید کرد

--------------------------------------------------------------15

یه چند هفته ست که خیلی احساس تنبلی می کنم و این هفته آخر هم دیگه دارم از پا در میام.چرا؟

همیشه فکر میکردم کمی تنبلم،اما حالا دقیقا حساب کردم و متوجه شدم که خیلی کار میکنم.

ببین ما تو ایران 72میلیون جمعیت داریم که 13میلیون اینها بازنشسته هستند.پس میمونه 59میلیون نفر.

از این تعداد،24میلیون دانش آموز و دانشجو هستند.یعنی برای انجام کارا فقط35میلیون نفر میمونن.

تعداد 10میلیون نفر هم توی ادارات دولتی شاغلن که خب عملا کاری انجام نمیدن.

پس برا پیش بردن کارا فقط 25میلیون نفر باقی می مونن.

ازاین 25میلیون نفر هم 4میلیون نفر آخوند و ملا و سانسورچی اینترنت و نماینده مجلس هستند..

پس فقط 21میلیون باقی می مونه و اگه بدونیم که 17میلیون آدم جویای کار داریم،معنیش این خواهد بود که کل کارهای مملکت رو 4میلیون نفر دارن انجام میدن.

اما حدود 2میلیون نفر هم نیروهای مسلح داریم و این یعنی 2میلیون نفر نیروی کار باقی می مونن.

از بین این 2میلیون، 900,646 نفر عضوپلیس و وزارت اطلاعات هستن.

پس کلا می مونیم 1,003,531 نفر.

حالا این وسط 876,649 نفر بیمار داریم که قدرت کار ندارن و بار کارای کشور افتاده رو دوش 200,806 نفر ...

فراموش کردم که بگم ما 186,806 نفر هم ممنوع القلم،ممنوع التصویر،ممنوع الصدا و دیگر انواع زندانی داریم .

پس کل کارای کشور افتاده رو دوش 14 نفر

از این 14تا ،12تاشون عضو شورای نگهبان هستن.

پس نتیجه میگیریم که کل کارای کشور رو من و تو باید انجام بدیم.

تو هم که نشستی داری ایمیل می خونی !!!!!!!

--------------------------------------------------------------16

قبل انقلاب تلویزیون عرق خوری و لهو لعب نشون میداد، ملت میرفتن مسجد. الان مسجد ونماز جمعه نشون میده ملت میرن عرق خوری و لهولعب!!!

--------------------------------------------------------------17

دختره از جنتی میپرسه حاج آقا شما چند سالتونه؟

جنتی بغض میکنه و میگه:خدا رحمت کنه حوا رو؛اونم مثل تو کنجکاو بود..

--------------------------------------------------------------18

واعظی پرسید از فرزند خویش

هیج دانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق

هم عبادت، هم کلید زندگیست

گفت زین معیار اندر شهرما

یک مسلمان هست آن هم ارمنیست

--------------------------------------------------------------19

دیشب خواب دیدم شب اول قبرم بود

نشسته بودم بالای سر جنازم دیدم ۲ نفر یهو اومدن تو قبر..

با ترس گفتم شما نکیر و منکرین ؟

گفتن : پـَـَـ نــه پـَـَـــ

... ما کامران وهومنیم..!

اومدیم بگیم تو خودت نمره ی بیستی

--------------------------------------------------------------20

و به اذن خداوند در سالهای دور موریانه ای به کره خاکی فرستاده شد تا عهدنامه صلح بین عزرائیل و جنتی را بخورد...اما جنتی موریانه را خورد!

(کتاب مقدس،سوره الجنتیُ منَ الحیات،آیات خسته انتهایی)

--------------------------------------------------------------21

دهه 60 :

نسلی از نسلهای این مملكت هستند كه از اسمشان پیداست روزگار كدامین انگشتش را به انها نشان داده است

--------------------------------------------------------------22

رفتیم واسه عروسی باغ اجاره کنیم ... یارو میگه جای امن میخای ؟پَـــ نَـ پَـــ یه باغ بده تجاوز خورش خوب باشه مهمونا روش حساب کردن !

--------------------------------------------------------------23

رفتم خون بدم دكتر میگه یه واحد دیگه؟!!!

میگم پ نه پ!!!! میخوای لوله كشی كن ملت حالشو ببرن

--------------------------------------------------------------24

ای کسانیکه ایمان آورده اید ،اگر به جای ایمان ،"سیمان " آورده بودید این مملکت تا حالا آباد شده بود. سوره صادرات آیه 3000000000000

--------------------------------------------------------------25

به سلامتی پسرخاله که می دونست نون و نفت گرون میشه

هی می گفت نون بگیرم ؟

نفت بگیرم ؟

هیشکی هم تحویلش نمی گرفت!

--------------------------------------------------------------26

مردم دارن از گرسنگی میمیرن نصف برنامه های تلوزیون شده اشپزی!!!

خـب دوتا برنامه اختلاس بذارین ملت فنون اختلاسو یاد بگیرن شکمو هفت جد وابادشونو سیر کنن

--------------------------------------------------------------27

قدیما برق ها رو روشن میذاشتیم میرفتیم مسافرت،

دزده فک کنه یکی خونه هست، الان هرجوری حساب میکنیم

برق ها رو خاموش کنیم و دزد بزنه به صرفه تره !!!

--------------------------------------------------------------28

احمدی نژاد بعد از سخنرانیش چراغ ها رو خاموش کرد ، شیر گاز را بست ، سماور را از برق کشید ، در ها رو قفل کرد و خارج شد.

چون قبل از سخنرانیش همه رفته بودند. پارسال اینها رو بان کی مون به او گفته بود که امسال او تمام این کارها را خود از بر انجام داد.

--------------------------------------------------------------29

یه راننده کامیون به اداره پلیس تلفن می زنه و میگه: من یک مارمولک را له کردم... پلیسه میگه: خب جسدش را از وسط جاده بردار بیانداز کنار جاده... راننده کامیون می پرسه: عبا و عمامه اش را چکار کنم!؟

--------------------------------------------------------------30

یه شونه تخم مرغ خریدم 8000 تومن یه کتاب از میشل فوکو 4000 تومن، یعنی اگر به جای فیلسوف مرغ باشی ارزش چیزی که بیرون میدی دو برابر میشه

--------------------------------------------------------------31

هواپیمایی درحال سقوط بود و یک چتر نجات کم بود!

بنابر این یک نفر باید فداکاری می کرد.

زین الدین زیدان یک چتر بر داشت و گفت : من بهترین فوتبالیست جهان هستم و باید نجات پیدا کنم این را گفت و پرید !

...

برد پیت هم یک چتر دیگر بر داشت و گفت: من محبوب ترین هنرپیشه جهان هستم و باید نجات پیدا کنم. این را گفت و پرید!

...

احمدی نژاد هم یک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترین رئیس جمهور دنیا هستم و باید نجات پیدا کنم. این را گفت و پرید !

فقط دو نفر در هواپیما مانده بودند. یک پسر بچه نه ساله و یک پیرمرد...

پیرمرد گفت: فرزندم ! من عمر خودم را کرده ام و آینده پیش روی تو است. بیا این چتر را بردار و خودت را نجات بده!

پسر بچه گفت: احتیاجی نیست. اون آقاهه که می گفت باهوش ترین رئیس جمهور دنیاست، با کوله پشتی مدرسه من پرید بیرون ...!

--------------------------------------------------------------32

دولت مردان کل جهان مخالفانشان را از کشور تبعید می کنند تاعذاب بکشند

اما

دولت جمهوری اسلامی مخالفانشان را از کشور تبعید نمی کنند بلکه ممنوع الخروج میکنند

چون هیچ تبعیدگاهی بدتر و عذاب آورتر از ایران وجود ندارد.

--------------------------------------------------------------33

پروردگارا هر بلایی را از کشور های مسلمان دنیا دور کن چون هر اتفاقی بیفته ما باید پولشو بدیم ...

--------------------------------------------------------------34

ای كسانی كه ایمان آورده اید! سر جدتون ، جان مادرتون كاری به كار كسانی كه ایمان نیاورده اند نداشته باشید.

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از هر کجا آورده‌اید برید بذارید سر جاش. ای کسانی که...

--------------------------------------------------------------35

زندگی بعد از یارانه ها:آب:اشک

غذا:کشک

یخچال:مشک

حمام:تشت...

توالت:دشت

سفر خارجی:رشت

آسایش:پشم

--------------------------------------------------------------36

 گشت ارشاد به دختر:

دختره كجا میری؟.. میرم به آرایشگاه، مو رنگ كنم، فرنچ كنم، برنز كنم، خوشگل بشم بعد میام تو منو بگیر …

--------------------------------------------------------------37

مرده ب زنش میگه 4تا حیوون نام ببر ک با خ شروع شه......

میگه خودت خواهرت خدا بیامرز بدرت خیر نبینه مادرت

--------------------------------------------------------------38

عروس وارده مجلس عروسی شد مادر شوهر گفت صلی علی محمد دشمن جونم هومد

عروس میگه عقرب زیر قالی خاستی بسر نیاری

--------------------------------------------------------------39

دعای خانمها:

خدایا به من عشق بده تا شوهرم را درک کنم.

صبر بده تا او را بپذیرم.

ولی قدرت نده که می زنم لهش می کنم.

--------------------------------------------------------------40

روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو) بفهمن.

سردبیر میگه: آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟

مرد روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه: بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم. اونجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خوب بود. ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.

سر راهمون اسب ناگهان پرید و همسرم رو از زین انداخت. همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته" بعد از چند دقیقه دوباره همون اتفاق افتاد. این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب کرد و گفت : " این بار دومته "‌و بعد سوار اسب شد و راه افتادیم.

وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت؛ همسرم خیلی با آرامش تفنگشو از کیف در آورد و با آرامش شلیک کرد و اون اسب رو کشت. سر همسرم داد کشیدم و گفتم : " چیکار کردی روانی؟دیوونه شدی؟ حیوون بیچاره رو چرا کشتی؟"

همسرم یه نگاهی به من کرد و گفت: " این بار اولته"!

--------------------------------------------------------------41

تعدادى پیرزن با اتوبوس عازم تورى تفریحى بودند. پس از مدتى یکى از پیرزنان به پشت راننده زد و یک مشت بادام به او تعارف کرد.

راننده تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد. در حدود ٤٥ دقیقه بعد دوباره پیرزن با یک مشت بادام نزد راننده آمد و بادام‌ها را به او تعارف کرد. راننده باز هم تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد.این کار دوبار دیگر هم تکرار شد تا آن که بار پنجم که پیرزن باز با یک مشت بادام سراغ راننده آمد، راننده از او پرسید چرا خودتان بادام‌ها را نمى‌خورید؟ پیرزن گفت چون ما دندان نداریم. راننده که خیلى کنجکاو شده بود پرسید پس چرا آن‌ها را خریده‌اید؟ پیرزن گفت ما شکلات روى بادام‌ها را خیلى دوست داریم!

--------------------------------------------------------------42

 دوتا سگ می خواستن با هم ازدواج کنن عروس موقع بله گفتن میگه : اجازه پدر سگم , مادرسگم , برادرهای توله سگم و خود تخم سگم واق واق

--------------------------------------------------------------43

کره خره از مامانش پرسید:من چطور به دنیا اومدم؟مامانش گفت:بابای خرت خر شد, عاشقه منه ماده خر شد, منه خرهم خر شدم, عاشقه اون نره خر شدم, این طوری شد که خر تو خر شدو, کره خری به در شد

--------------------------------------------------------------44

 بچه مثبته از یکی میپرسه : آقا ببخشید... خیلی خیلی عذر

میخوام..شرمنده.. روم به دیوار.. اسمتون چیه؟

یارو شاکی میشه، میگه: ایجو که تو پرسیدی، اسمم انه

--------------------------------------------------------------45

زن به دامپزشكی مراجعه كرد و گفت: من اصلاً حالم خوب نیست.

دامپزشك گفت: شما اشتباهی اومدین اینجا، اینجا دامپزشكیه!

زن گفت: نه دكتر، درست اومدم، آخه من صبحها كه بلند میشم اخلاقم مثل سگه،

ازصبح تا ظهر مثل خر كار میكنم،

ظهرها هم مثل گاو غذا میخورم، بعد از ظهر مثل خرس میخوابم،

تازه شب كه شوهرم میآد بهم میگه سلام سوسك سیاه..

--------------------------------------------------------------46

یه بابایی یه پنگوئن رو تو خیابون پیدا میکنه می بردش به پاسگاه کلانتری

به افسره میگه : اینو چیکارش کنم ؟ افسره میگه باید ببریش باغ وحش...

چند ساعت بعد افسره تو خیابون می بینه همون یارو با پنگوئنه دست تو دست

هم دارن راه میرن ، میگه : اه ! نبردیش باغ وحش ؟

طرف میگه : چرا ، الان دارم میبرمش سینما

--------------------------------------------------------------47

به یکی میگن بنی آدم اعضای یکدیگرند یعنی چی؟میگه یعنی خواهرت جیگر منه

--------------------------------------------------------------48

میدونی آمار ازدواج در چه حیوانی بیشتر است؟در حلزون... چون هم خونه داره هم ماشین

--------------------------------------------------------------49

فردی بنام یدالله در جمعی نشسته بود ، ناگهان بادی صدا دار از او خارج شد و جماعت به او خندیدن ، یدالله بسیار خجالت کشید و از خدا خواست که او را همچون اصحاب کهف به خوابی هزار ساله ببرد و دعایش مستجاب شد پس از هزار سال از خواب بیدار شد و چون احساس گرسنگی می کرد به نانوائی رفت و سکه ای برای خرید نان به نانوا داد نانوا نگاهی به سکه انداخت و گفت سکه گران بهائیست

باید مال دوران یدالله گوزو باشد !

--------------------------------------------------------------50

از غضنفر میپرسن: پارسال روز زن چه کادویی به زنت دادی؟میگه: بردمش کیش. میگن: ای ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چیکار

میکنی؟ میگه: میرم میارمش

--------------------------------------------------------------51

 خانوم در حالی که جدول حل میکرد از شوهرش پرسید : یک اختراع نام ببر برای جبران اشتباهات بشر !

شوهر گفت : محضر طلاق

--------------------------------------------------------------52

استاد: اون کدوم عضو بدنه که میتونه تا 8 بار بزرگتر بشه ؟

دانشجویه دختر : میدونم ولی روم نمیشه بگم

استاد : به 3 دلیل برات متاسفم:

1-. جواب مردمک چشم بود

2- فکر ت منحرفه

3- توقعت خیلی زیاد

--------------------------------------------------------------53

دانشجوها برای شیطنت، روی تخته ی کلاس نوشتند: شورت استاد، قرمز گل گلیه!استاد اومد تو کلاس، یه نگاه به تخته کرد و با خونسردی خاصی گفت: هر کی اینو نوشته مامانش خیلی دهن لقه

--------------------------------------------------------------54

به یک جوانی میگن: خود ارضائی یعنی چی؟

میگه: تركیبی است از صنایع دستی و هنرهای تجسمی!

--------------------------------------------------------------55

از یک جوانی می‌پرسن: عاشورا چه روزیه؟

میگه: روزه جهانی قیمه!

--------------------------------------------------------------56

از یكی میپرسن گشنگی سخت تره یا عاشقی ؟ میگه از قدیم گفتن گشنگی نكشیدی كه عاشقی یادت بره ولی شما تا حالا تو خیابون دستشوئیت نگرفته كه جفتش یادت بره؟؟

--------------------------------------------------------------57

میگن : واجبی چیست ؟ میگه :پودریست باستانی كه در حداكثر ۵دقیقه میرزاكوچك خان جنگلی را به دكتر الهی قمشه ای تبدیل می كند

--------------------------------------------------------------58

می دانید چرا بعد از عقد در دهان عروس و داماد عسل می گذارند؟

برای اینكه مزه گهی كه خوردند عوض شود

--------------------------------------------------------------59

سر در مطب جراح پلاستیک نوشته شده

لولو تحویل میگیریم هلو تحویل میدیم

--------------------------------------------------------------60

از آخونده میپرسن  معیارهای شما برای انتخاب همسر چیه؟ میگه: صداقت خدیجه، عفاف زهرا، صبر زینب، فداکاری سمیه، اندام جنیفر لوپز

--------------------------------------------------------------61

به یک نفر میگن ننه بابات باهم چطورن؟ میگه: روز مثل سگ و گربه ، شب مثل پیچ و مهره

--------------------------------------------------------------62

خلقت انسان تقریبا به پایان رسیده بود كه خداوند متوجه شد آدم و حوا وجه تمایز چندانی با هم ندارند.از اندامهایی كه خداوند برای انسان در نظر

گرفته بود چیز چندانی به جای نمانده بود و او نمی توانست تصمیم بگیرد كه برای تفكیك آن دو كدام عضو را به كدام یكشان بدهد.پس آنها را فرا خواند وگفت:

 اشرف مخلوقات من! برای تفكیك شما دو تا از هم و تعیین جنسیتتون

دو عضو باقی مونده اولیش عضویه كه می تونی به وسیله اون ایستاده ادرار كنی و...

آدم اجازه نداد حرف خدا تمام شود وجست و خیز كنان  با اشتیاق گفت :

اونو بده من ..اون دقیقا چیزیه كه نشون می ده من بعنوان مرد جنس برتر

هستم ..اونو بده من

 حوا تنها لبخند زد و با آرامش گفت:

اگه آدم اینقدر به اون احتیاج داره من حرفی ندارم...نوش جونش

آدم عضو مورد نظر را دریافت كرد و با خوشحالی به طرف باغ بهشت رفت تا ایستاده ادرار كردن را تجربه كند.

وقتی دور شد خدا گفت:

با این حساب تنها عضو باقیمونده به تو می رسه

حوا پرسید:اون چه عضویه؟

و خدا پاسخ داد:

اون مغزه

--------------------------------------------------------------63

به غضنفر میگن باریک الله یعنی چی ؟ میگه یعنی خدا لاغر است

--------------------------------------------------------------64

زین پس جای واژه نامانوس "... كش " از كلمه زیبای "بانوآوران " و بجای واژه قبیح "جا..." "از كلمه پرمعنی "بستر سازان" و بجای ".... خل" از كلمه "آلت پریش " استفاده نمائیم

--------------------------------------------------------------65

بچه رفت پاسگاه گفت دوچرخه ام رو دزدیدن! پلیس گفت به کی شک داری؟ بچه هه گفت به بابام ! پلیس: چرا؟ بچه: چون دیشب هی به مامانم میگفت بشین روش تا علی نیومده

--------------------------------------------------------------66

خلاصه خبرها در اخبار جمهوری اسلامی: اوضاع در همه جای دنیا از ایران بدتر است

--------------------------------------------------------------67

خدایا سهمیه این دل مارو تو کدوم کارت میریزی که به دل ما چیزی نمیرسه ... ؟

--------------------------------------------------------------68

 همین چند هفته پیش بود که یه هموطن داخل بانکی در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی

شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای

مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام

فوری بمبلغ 5000 دلار داره کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز ...به قدری وثیقه و گارانتی داره.. و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به

کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد. خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.

کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت " از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم" و

گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک

سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000

دلار از ما وام گرفتید؟ اصفهانی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و

گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2

هفته با اطمینان خاطر و با فقط 15.86 دلار پارک کنم.

--------------------------------------------------------------69

یه روز یه باباهه داشت بچه شو نصیحت میکرد میگفت:

دروغ نگو،

دست تو دماغت نکن،

جوراباتو بشور،

فحش نده

با ادب باش ،

یکی داشت رد میشد شنید گفت: اینارو وقتی بچه بود باید بهش میگفتی نه الان که رییس جمهور شده

--------------------------------------------------------------70

حتی وقتی می خواهید از عرض خیابان یکطرفه عبور کنید، حتما به دو طرف نگاه کنید.چون اینجا ایران است! هر چیزی امکان پذیر است.

--------------------------------------------------------------71

از اونجایی که آمریکا هیچ غلطی نمینواند بکند،

پس تمام کارهایی که آمریکا می‌کند صحیح است!!!!!

--------------------------------------------------------------72

اول به سمت چپ که محل عبور ماشینهاست نگاه می کنیم

بعد به سمت راست که محل عبور موتورهاست نگاه می کنیم

بعد به سمت بالا نگاه می کنیم که محل سقوط هواپیماست

سپس با روحی آرام و قلبی مطمئن پا به خیابان می گذاریم

--------------------------------------------------------------73

آقای فلانی میره كاندیدای ریاست جمهوری بشه ،

بهش میگن پدر جان شما كه سواد نداری ؟

میگه : مگه ریدن تو مملكت سواد هم میخواد ؟!

--------------------------------------------------------------74

شعار بنده خدا در تظاهرات اخیر :

وای به روزی که بفهمیم چی شد!

--------------------------------------------------------------75

پدر: پسرم بزرگ شدی میخوای چه کاره بشی؟

پسر: سیاستمدار

پدر: مگه عقلت کمه؟

پسر: یعنی شرطش اینه!؟

--------------------------------------------------------------76

یارو تو انتخابات كاندید میشه، بعد كه رایها رو می شمرن، میبینه سه تا رای آورده. شب که میره خونه، خانومش در جا یكی می‌خوابونه تو گوشش، میگه: میدونستم پای یك زنه دیگه هم وسطه!

--------------------------------------------------------------77

روزی یکی از مریدان پریشان حال ،به نزد شیخ آمد و عرض کرد : یا شیخ خوابی دیدم بس ناگوار!

فرمود: بنال ببینم تعبیرش چه بُود ؟

گفت : خواب مردمانی دیدم که از تنشان گوشت همی کندند و گوشت را به دهانشان همی گذاردند.

رنگ از رخسار شیخ پرید ، فرمود : به گمانم زمان پرداخت یارانه ها رسیده

--------------------------------------------------------------78

شخصی از ملا پرسید: می دانی جنگ چگونه اتفاق می افتد؟ ملا بلافاصله كشیده ای محكم در گوش آن مرد می زند و می گوید: اینطوری!

--------------------------------------------------------------79

یه روز زمان جنگ موشكی زدند بغل حمام زنانه زنها لخت از حمام فرار كردن روز بعد جوانها شعار دادند:جنگ جنگ تا پیروزی - صدام بزن جا دیروزی.

--------------------------------------------------------------80

یكی جبهه بوده از هر طرف خمپاره می یومده .یكی داد می زنه می گه : سنكر بگیرید .یارو از اون ور می گه : واسه من بربری بگیرید!

--------------------------------------------------------------81

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام ویکی زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.

او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت:من میدانم که شما چه فکری میکنید، اما من به شما اطمینان می دهم که من و ویکی فقط هم اتاقی هستیم.

حدود یک هفته بعد ‎ ویکی، به مسعود گفت: از وقتی که مادرت از اینجا رفته، ظرف نقره ای من گم شده، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد؟

مسعود جواب داد: خب، من به مادرم شک ندارم، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد.

او در ایمیل خود نوشت:

مادر عزیزم ، من نمی گم که شما ظرف نقره را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید، اما در هر صورت واقعیت این است که آن ظرف از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده.

‎با عشق ، مسعود

روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود:

پسر عزیزم، من نمی گم تو با ویکی رابطه داری و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری. اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید، حتما تا الان ظرف را پیدا کرده بود.

با عشق ، مامان

--------------------------------------------------------------82

یارو سوار هواپیما میشه، میشینه كنار دست یك پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یك مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شكلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از طرف میپرسه: شما چی؟ یارو میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم باز میکنیم میخوریم!

--------------------------------------------------------------83

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.

معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.

معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.

یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

--------------------------------------------------------------84

و بهلول را گفتند که فرق" پوشک"و "عمامه"  چیست؟

گفت در اصلشان فرقی نیست

پوشک را در" زیر" گه میگذارند

عمامه را "روی" گه.

--------------------------------------------------------------85

بهلول  را گفتند   فرق  "  مستراح  "  و "  منبر  "   چیست؟

گفت در اصلشان  فرقی  نیست.

هر کس که نخواهد در "   جمع   "   بریند    در آن  رود

و هرکس  که بخواهد   " بر جمع  "   بریند   بر  این رود.

--------------------------------------------------------------86

نقل است کودکی را ختنه می کردند، داد و فریاد می کرد، حق داشت، اما در گوشه ای دیدند دختر بچه ای زار زار می گرید، گفتند تو دیگر چرا گریه می کنی؟ گفت: آخر دارند برای من تیزش می کنند!

--------------------------------------------------------------87

یک روز پیرزنی را که از سفر مکه آمده بود در فرودگاه تهران بازرسی می کردند،در چمدانش یک بطر ویسکی که مقداری از آن مصرف شده بود پیدا کردند!پاسداره ازش پرسید مادر این چیه؟پیرزن جواب داد:مادر این ویسکیه!من پیر زن با این پاهام که همیشه درد میکنه که نمیتونم هفت دور دور کعبه بچرخم،یک استکان از این ویسکی می خوردم خود کعبه صد دور دور سرم می چرخید

--------------------------------------------------------------88

جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است

پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود

جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد

پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد

جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است

پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد

جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است

پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود وعلاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد

جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد

پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.

--------------------------------------------------------------89

عباس میره تو بیابونای عربستان تعمیرگاه شتر میزنه . یه عرب شترش راه نمیرفته میکشونه تو تعمیرگاه عباس میگه : آقا شترم راه نمیره درستش کن. ... عباس به شاگردش میگه : ا َصغر شوتور اقا رو ببر رو چال . اصغر شترو میبره رو چال ، اصغر با سنگ میزنه تو تخمای شتره ، شتره مثل فشنگ میره . عرب میگه : حالا  چطوری به شترم برسم ؟ عباس میگه : اصغر آ قارم ببر رو چال... بعد عربه هم گلوله میشه میدوه بیرون میره . بعد عباس میگه : اصغر پولشو داد؟ اصغر میگه : نه اوستا.   عباس میگه : اصغر برو رو چال !!!!؟

--------------------------------------------------------------90

بسیجیه میره جبهه خمپاره میخوره تو شورتش! وقتی برمیگرده برادرزادش میگه :

عمو سرحال نیستی ؟ میگه: عموت دیگه عمه شد ! هر چی که داشت کنده شد !!

--------------------------------------------------------------91

بسیجیه بی سیم میزنه به سید (فرمانده اش) میگه “سید من پنج هزار نفرو

دستگیر كردم بیان ببرینشون” فرمانده هم تعجب میكنه و با هیجان میگه “ایول،

احسنت، حزب الله ماشالله…. حالا تو كه این همه رو دستگیر كردی زحمتشو بكش

بیار حاجی من نیرو ندارم” بسیجیه میگه “بابا نمی شه آخه این پدرسگها نمی

ذارن من بیام”

--------------------------------------------------------------92

یک روز یک بسیجی زنگ می زند ستاد نماز جمعه و می گوید: حاج آقا اگر می شود

یک آخوند برای ما بفرستید. ما اینجا مسجد داریم اما آخوند نداریم.

ستاد

نماز جمعه می گوید:  ما هفته پیش برای شما یک حجت السلام فرستادیم.

بسیجی

می گوید:  آن را که کشتیم برایش امامزاده درست کردیم.

--------------------------------------------------------------93

یکی میره گل فروشی میگه گل بنفشه دارین؟ یارو میگه نه، مرده میپره و تخمای گلفروشه رو میگیره، گلفروشه میگه ولم كن، یارو میگه زنم گفته اگه گل بنفشه نداشت، تخمش رو بگیر

--------------------------------------------------------------94

به خروسه میگن : چرا معتاد شدی؟ میگه اگه زنتو لخت کنن بزارن پشت ویترین معتاد نمی شی

--------------------------------------------------------------95

یارو زنش رو طلاق میده همه بهش میگن : بابا , طلا خانوم که زن خوبی بود چرا طلاقش دادی ؟ یارو با عصبانیت میگه غلط کرده . تازه فهمیدم که چقدر عوضی بود . دیروز بازار بودم همه میگفتن : طلا کشیده پائین

--------------------------------------------------------------96

یكی واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خیرات میكرده. خلاصه هركی رد میشده، یك خرما برمیداشته و یك صلوات میفرستاده. بعد یك مدت، یك بابایی دست میكنه یك مشت خرما برمیداره، یكی دستشو میگیره، میگه: هوووی! چه خبره؟! یك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده

--------------------------------------------------------------97

یكی با زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نمی زدند. زنه وقتی شب میره بخوابه، یه یادداشت برا شوهرش می گذاره كه: منو فردا ساعت ۶ بیدار كن. صبح زنه ساعت ۱۰ از خواب پا میشه، می بینه براش یه یادداشت گذاشته كه: پاشو زنیكه ساعت شیشه

طرف میره ماشینشو بیمه كنه، آقاهه بهش میگه ایشااله هیچوقت از بیمهتون استفاده نكنید، یارو هم میگه ایشااله تو هم از این پوله خیر نبینی

--------------------------------------------------------------98

یه روز یه دختر زشت به دوست پسرش میگه شباهت من با خورشید چیه ؟ پسره میگه به 2 تاتون نمیشه مستقیم نگاه کرد.

--------------------------------------------------------------99

یه بابائی قضای حاجت داشته ,دستشوئی پیدا نمیکنه میره یه داروخانه.

 میگه آقا جان نفت داری؟

داروخانه چی بروبر نیگاش میکنه و میگه نفت؟ نه بابا جان اینجا داروخانس..نفتمون کجا بود؟

طرف میگه:ای شاشیدم تو داروخانه ای که نفت نداره!میشاشه و میره.

دو روز بعد طرف دوباره داشته از اونجا رد میشده باز شاشش میگیره.

میره همون داروخانه میگه آقا نفت داری؟

داروخانه چی ایندفعه میترسه و میگه :آره قربونت داریم!.

طرف میگه: ای شاشیدم به داروخانه ای که نفت داره , باز میشاشه میره.

یه هفته بعد باز داشته از اونجا رد میشده باز شاشش میگیره .میره تو داروخانه میگه آقا نفت داری؟

داروخانه چی میگه: نه آقا جان ..نفت نداریم ..اما.. تو بشاش برو تو چیکار داری ما نفت داریم یا نداریم؟!

--------------------------------------------------------------100

حسن میره بالای درخت چنار میپرسند : چیكار میكنی میگه دارم توت میخورم

میگن الاغ اون درخت چناره !

حسن میگه الاغ خودتی توت تو جیبمه.

--------------------------------------------------------------101

می دونی تفاوت شهرداری با صدا و سیما چیه؟ اولی آشغال رو جمع می کنه دومی آشغال پخش می کنه

--------------------------------------------------------------102

از آخونده میپرسن شما معیارهای شما برای انتخاب همسر چیه؟ میگه: صداقت خدیجه، عفاف زهرا، صبر زینب، فداکاری سمیه، اندام جنیفر لوپز!

--------------------------------------------------------------103

هم زشت و هم جوادم

بد تیپ و بد لباسم

گویم سخن فراوان با آنکه بی سوادم

تیغ و ژیلت ندارم

حموم رفته زیادم

پایم دهد کمی بو

من احمدی نژادم!

--------------------------------------------------------------104

پنج صفتی که احمدی نژاد از پیامبران به ارث برده:

از محمد، بی سوادی

از عیسی، بی پدری

از موسی، جادوگری

از نوح، عمر

از سلیمان، صحبت با حیوانان!

--------------------------------------------------------------105

یه خانمی میره هیات دولت میگه میشه دست به اونجای شوهرم بزنید؟

وزیرا میگن چرا؟

خانم میگه آخه دولت شما دست رو هر چی میذاره سه برابر میشه !!!

--------------------------------------------------------------106

مستضعفی بگفتا: صاحبدلان خدا را،

ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را؟

هاتف بگفت از غیب، جانا که غافلی تو،

آخوند و شیخ و ملا ، کردند هر دو تا را!

--------------------------------------------------------------107

یه روز خبرنگاره از یكی می‌پرسه: می‌تونید در این یوم الله بیست و دو بهمن پرچم سه رنگ ایران اسلامی رو توصیف كنید؟

طرف میگه: سبزش مال سیدهاست. سفیدش مال آخونداست. قرمزش خون شهداست. چوبشم كه میكنن تو كون من و تو!

--------------------------------------------------------------108

یه بسیجیه رو می فرستند چین آموزش شکنجه ببینه تا در آینده بهتر بتونن زندانیها رو به حرف بیارن . استاد چینی بهش می گه اولین درس ما مربوط به یک شکنجه چینی هست که سه مرحله داره و هر کس این شکنجه را یاد بگیره اجازه داره که به دوره بالاتر بره! بسیجیه که تو کهریزک هم قبلن کار می کرد و فکرمیکرد استاد شکنجه هستش با لبخندی تحقیر آمیز گفت حالا چی هست این سه مرحله؟ استاد چینی پاسخ داد امشب رو برو استراحت کن از فردا آموزش سه مرحله شروع میشه و بسیجی رو به اتاقی در طبقه سوم برد که تخت یک نفره ای درست کنار پنجره قرار داشت. بسیجیه شب رو می خوابه و صبح با یک سنگینی عجیبی روی شکمش بیدار می شه . روی یک سنگ ٥٠ کیلویی که درست رو شکمش قرار گرفته بود، نوشته بودن مرحله اول شکنجه. بسیجیه که از این همه حماقت چینی ها هم خندش گرفته بود و هم عصبانی بود با یک حرکت عصبی سنگ رو از روی شکمش برداشت و از پنجره پرت کرد بیرون که در همان موقع چشمش به یاد داشتی روی پنجره افتاد که نوشته بود مرحله دوم شکنجه: این سنگ به تخم راست شما بسته شده است، که دیگه دیر شده بود و فریاد وحشتناکی ازته جگر بسیجیه برخواست و در همان حال به خودش گفت خودم رو از پنجره می اندازم بیرون هر چی باشه دردش از اینی که دارم می کشم کمتره و خودشو از پنجره به بیرون پرت کرد و تازه پاش از لبه پنجره جداشده بود که زیر پنجره متوجه یادداشتی شد که روش نوشته بود، مرحله سوم : تخم چپ شما به پایه تخت خواب بسته شده است

--------------------------------------------------------------109

به آخونده میگن کون گشاد تر از شما هم وجود داره؟ میگه آره، اونایی که به ما میگن التماس دعا

--------------------------------------------------------------110

به یارو میگن : کدوم حیوونیه که آدمو صبح برای نماز از خواب بیدار میکنه ؟

طرف میگه

: بابام !!

--------------------------------------------------------------111

کچله میره آرایشگاه همه میزنن زیر خنده

میگه: مرض اومدم آب بخورم

--------------------------------------------------------------

عبید زاكانی را گفتند اسلام را چگونه دیدی؟گفت دین عجیبی است.چون در آن وارد شوی سر آلتت را ببرند و چون خارج شوی سر خودت را

--------------------------------------------------------------

روزی اخوندی در کنار راننده اتوبوس میشینه و از راننده مبپرسه " شما که همش در سفر هستید از کجا میدونید بچتون مال خودتونه؟" راننده که زرنگتر از اخونده بوده میگه " حاجی اقا یکی دوسالی نگهش میداریم بعد اگه دیدیم شکل خودمون نیست میفرستیمش حوزه." امیدوارم جوابتونو گرفته باشید

--------------------------------------------------------------

پسر: مامان امام خمینی توی دریا غرق شد مرد؟

مامان: نه پسرم...

پسر: پس چرا همه سالگردش می رن شمال؟

--------------------------------------------------------------

یه با با یی میره کله پاچه فروشی،طرف میگه آقا چشم بذارم؟؟؟

میگه اوکی منم میرم قایم میشم

--------------------------------------------------------------

به یه بابایی میگن: چند تا حیوون نام ببر كه پرواز كنه. میگه: كبوتر، كلاغ، خر! بهش میگن: بابا خر كه پرواز نمیكنه!میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز كرد!!!

--------------------------------------------------------------

مرد به سرعت به خانه امد و فریاد زد عزیزم ساکتو ببند. من همین الان۱۰۰۰۰۰۰ میلیون دلار برنده شدم . زن ساکها رو برای ساحل ببندم یا کوه.مرد : مهم نیست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو!

--------------------------------------------------------------

یه روز یه جوونی سرش رو می چسبونه به شیشه آرایشگاه و از آرایشگر می پرسه چفدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟

آرایشگر یه نگاهی به مغازه اش می اندازه و جواب می ده : حدود 2 ساعت دیگه و جوون می ره

چند روز بعد دوباره جوونه می آد و سرش رو می چسبونه به شیشه می گه و می پرسه چفدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟

دوباره آرایشگر یه نگاهی به مغازه اش می اندازه و جواب می ده : حدود 3 ساعت دیگه و جوون بازم می ره

دفعه بعد که جوونه میاد و این سوال رو می پرسه ، آرایشگره از یکی از دوستانش به نام  Bill می خواد که بره دنبال طرف ببینه این آدم کجا می ره؟ ماجرا چیه که هر دفعه می پرسه کی نوبتش می شه اما می ره و دیگه نمی آد ؟!

Bill می ره و بعد از مدتی در حالی که از شدت خنده اشک تو چشاش جمع شده بود بر می گرده. آرایشگر ازش می پرسه : حوب چی شد؟ کجا رفت؟

Bill جواب می ده: رفت خونه تو

--------------------------------------------------------------

ابرام خالدار را به جرم سرقت محاكمه میكنند، محکوم میشود که طبق حكم

شرع باید یك دستش را قطع كنند. میخواهند دست راستش را قطع كنند، میبینند

رویش با خال كوبی نوشته: مرگ بر آمریكا! میگویند این دست را كه نمیشود قطع

كرد... میخواهند دست چپش را قطع كنند، میبینند نوشته: مرگ بر اسرائیل!

میگویند ای بابا این دستم كه صلاح نیست قطع بشه. خلا... ادامه ...صه هرجای دیگرش را میخواهند قطع كنند، میبیند یك

شعار انقلابی رویش خال كوبی شده، تا اینكه میرسند به قسمت مردانگی اش،

میبیند نوشته: جگوزی!

میگویند : این دیوانه عجب چیز مهملی نوشته!

همین را ببُرین! در این اثنا ابرام میگوید: جناب سروان دست نگه دارین

این

وقتی خوابیده است این ریختیه، وقتی پاشه، روش نوشته جنگ جنگ تا پیروزی

--------------------------------------------------------------

نقل است که از یک آخوند حاضر جواب اصفهانی پرسیدند که آیا تا به حال پیش آمده

است که در پاسخ به متلکی ناتوان شوی.

جواب داد یک بار! و آن موقعی بود که یک سپیده‌دم بارانی برای پیشنمازی به مسجد

می رفتم و کوچه پر از گل و لای بود. ناگهان در یک چاه فاضلاب افتادم و تا کمر

در مدفوع و ادرار فرو رفتم...

در فکر این بودم که اگر به منزل برگردم و لباس خود را عوض کنم، نماز مومنان قضا

خواهد شد و اگر با همین وضع به مسجد بروم که نمی‌توانم نماز را اقامه کنم که

خانم جوانی رسید و مرا که در آن حالت دید با لبخند شیطنت آمیزی پرسید:

حاج آقا چرا اینقدر تو خودتون فرو رفتین؟!!

--------------------------------------------------------------

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شركتی، مدیر منابع انسانی شركت از مهندس جوان صفر كیلومتر ام آی تی پرسید: « برای شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»

مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینكه چه مزایایی داده شود.»ـ

مدیر منابع انسانی گفت: خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز تعطیلی با حقوق، بیمه كامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیك و مدل بالا چیست ؟

مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: شوخی میكنید؟

مدیر منابع انسانی گفت: بله، اما یادت باشه اول تو شروع كردی !ـ

--------------------------------------------------------------

مردی به استخدام یك شركت بزرگ درآمد. در اولین روز كار خود، با كافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یك فنجان قهوه برای من بیاورید.»ـ

صدایی از آن طرف پاسخ داد: شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با كی داری حرف می زنی؟

كارمند تازه وارد گفت: نه

صدای آن طرف گفت: من مدیر اجرایی شركت هستم، احمق !ـ

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با كی حرف میزنی، بیچاره.»ـ

مدیر اجرایی گفت: نه

كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره مشهد میگه یا امام رضا ازت می خوام كه تو قرعه كشی بانك برنده بشم، یه ماشین ببرم. یه یكی دو سالی همین جور می گذره و بسیجیه همش میرفته حرم و دعا می كرده ولی برنده نمی شده. یه شب امام رضا میاد تو خوابش بهش میگه آخه عزیز دلم تو اول به بابات بگو یه حساب تو بانك برات باز كنه بعد دعا كن كه برنده بشی.

--------------------------------------------------------------

به بسیجیه میگن تا بحال راجع به فرمایشات مقام معظم رهبری فکر کردی؟ میگه: نه، ما رو چه به این گــُـه خوریا …

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره خوونه میبینه زنش با فرمانده پایگاه رو تخت مشغول عملیاته، غیرتی میشه میزنه توی گوش فرمانده و از تخت میاردش پایین. فرماندهه میگه پدرتو در میآرم، میفرستم کهریزک آدم شی… بسیجیه میگه: هیچ گـُـهی نمی تونی بخوری، من از روی این تخت “سردار”ها پایین کشیدم.

--------------------------------------------------------------

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل

به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را

مینویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه

را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه

از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید

تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل

های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می

افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش

زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا

کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته

.من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه .

--------------------------------------------------------------

نام شوهر در زمانهای مختلف

زمان آشنایی : مرد رویاهام

زمان نامزدی : عشقم

زمان ازدواج : هم نفسم

بعد از یك ماه : جان دلم

بعد از دو ماه : سایه سرم

بعد از سه ماه : شوهرم

بعد از یك سال : آقا بالاسر

بعد از دو سال : بخور و بخواب

بعد از سه سال : نره غول

بعد از چهار سال : لندهور

پنج سال بعد : مرتیكه نفهم بی شعور مفتخور نمك نشناس

--------------------------------------------------------------

بد دوره زمونه ای شده! پدر آدم تو روی آدم وا میسه! عجب!

--------------------------------------------------------------

من از اولشم ریاضیم تعریفی نداشت....!! نمیدونم چجوری تونستم تو رو آدم حساب کنم...؟

--------------------------------------------------------------

اگه خواستی با یه دختر ازدواج کنی

زیاد درگیر این نشو که پدر و مادرش کی هستند

و خانواده اش از نظر مادی و معنوی در چه سطحی هستند !

تحقیق که کن که توی لیست دوست پسرای دوران مجردیش

دوستات یا آشناهات نباشن تا وقتی خواستی

... برای همسرت شیرینی بخری

رفیقت نگه : خامه ای نخر دوست نداره..

به جاش ناپلئونی بخر ..

--------------------------------------------------------------

اگر از تنهایی لذت نمی برید ازدواج کنید تا از تنهایی لذت ببرید

--------------------------------------------------------------

بسیجیه می ره لاس¬وگاس. زنگ می زنه به زنش می گه خانم من شهید شدم؟!! میگه وا این حرفا چیه؟ می گه آخه الان تو بهشتم!

--------------------------------------------------------------

شیطان هرکاری کرد آدم سیب نخورد

رو کرد به حوا گفت : بخور واسه پوستت خوبه !

--------------------------------------------------------------

استاد: اون کدوم عضو بدنه که میتونه تا 8 بار بزرگتر بشه ؟

دانشجویه دختر : میدونم ولی روم نمیشه بگم

استاد : به 3 دلیل برات متاسفم:

1-. جواب مردمک چشم بود

2- فکر ت منحرفه

3- توقعت خیلی زیاد

--------------------------------------------------------------

همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که هر چی تلاش کرده نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره!!! (:

--------------------------------------------------------------

پدر بزرگ رو به نوه:

بدو برو قایم شو

امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت

نوه:

نـــــــه، شما باید قایم شی،

من بش گفتم نمیام چون شما مردی

--------------------------------------------------------------

به بسیجیه نخبه پیدا می کنن، بهش میگن حموم چند بخشه؟ میگه: دو بخشه، زنونه و مردونه.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره عملیات، با واجبی نارنجک درست میکه، میگن این چیه؟ میگه: می‌خوام وقتی ترکید پشمای همه بریزه.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره آزمایشگاه داد میزنه میگه چرا جواب خون شهدا رو نمیدین؟

--------------------------------------------------------------

خبرنگاره میره جبهه جنگ گزارش تهیه كنه، یك دهاتی رو گیر میاره ازش میپرسه: برادر شما اینجا چیكار میكنین؟

یارو میگه: زرشك پاك میكنیم!

خبرنگار می‌پرسه: پس تو كار آشپزخونه‌اید؟

یارو میگه: نه بابا! اینجا یك تابلوهایی زدن روش نوشتن: كربلا ما داریم میاییم، زیر این تابلوها ملت می‌نویسن زرشك! ما اونها رو پاک میکنیم!!

خبرنگار میگه:كــــــات! آقا درست جواب بده

بابا پخش مستقیمه! دوباره میپرسه: شما اینجا امداد غیبی هم دارین؟!

یارو میگه: بله، هر از چند وقتی یك توپی، خمپاره‌ای میاد میافته توی سنگر، هفت هشت نفر غیب میشن!

خبرنگار داد می‌زنه: كــــــــــــات! بابا این چه وضعشه! درست جواب بده.

 یارومیگه: آخه شما میپرسی، من هم جواب میدم دیگه!

خبرنگار میپرسه: برادر شما اینجا ایثار هم میكنین؟

یارو میگه: والله عیسی رو نه ولی یه محمد داریم همه ....!!!!!

--------------------------------------------------------------

درود بـر زحمتکشان شهرداری کـــــه آشغال جمع میکنند...

کـــــون لــــق صدا و سیما کــــــــه آشغال پخش میکنند....

--------------------------------------------------------------

حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید. حسن نزد حاکم رفت و گفت: گندم و شیر که گفتی چه شد؟مسکن چه شد؟ کار چه شد؟ حاکم گفت: ممنونم که من را آگاه کردی همه چیز درست میشود. یکسال گذشت... حاکم گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگویید کسی چیزی نگفت. کسی نگفت گندم و شیر چه شد! کار و مسکن چه شد!! تنها از میان جمع کسی گفت: حــــــــــسن چه شد ؟

--------------------------------------------------------------

یك روز مردی در حال عبور از خیابان كودكی را مشغول جابجایی بسته ای دید

كه ازخود كودك بزرگتر بود، پس به نزدیكش رفته و گفت: عزیزم بگذار تا كمكتكنم.مرد وقتی خواست بسته را بردارد دید كه حتی حملش برای او مشكل است چه برسد به این بچّه. كمی كه رفتند مرد از كودك پرسید چرا این بسته را حمل میكند؟كودك در پاسخ گفت: كه پدرش از او خواسته است.مرد پرسید: چرا پدرت خودش این كار را انجام نداد؟ مگر نمیدانست كه حمل این بسته برایت چقدر سخت است...كودك جواب داد: اتفاقا مادرم هم همین حرف را به پدرم زد ولی او گفت:"خانم بالاخره یه خری پیدا میشه به این بچّه كمك كنه دیگه"

--------------------------------------------------------------

یارو داشته یکی رو بدجور میزده و هی داد میزده کمک کمک!

بهش میگن بابا تو که داری اینو می زنی، تو چرا کمک می‌خوای؟

میگه آخه این گفته اگه بلند شم لهت می کنم

--------------------------------------------------------------

بسیجیه داشته رادیو پیام گوش میداده،‌ گزارشگره میگفته: مسیر بهارستان به امام حسین بسته‌است، مسیر انقلاب هم به امام حسین بسته‌است… ‌بسیجیه میگه:‌ باشه بابا بستس که بستس، دیگه چرا هی قسم میخوری؟!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره سلمونی، میگه: جناب این ریش مارو اصلاح کن. سلمونیه می‌بینه طرف بسیجیه، میگه بگذار یکم سر کارش بگذاریم. بهش میگه: ‌خشک بزنم یا تر؟ بسیجیه میگه: ‌یعنی‌چی، چه فرقی میکنه؟ میگه: ببین، اونایی که وقتی بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترمی‌زنند، ولی اونایی که سابقشون پاکه خشک می‌زنند. بسیجیه بهش برمی‌خوره،‌ میگه:‌ یعنی چی آقا؟! معلومه که باید خشک بزنی! یارو هم شروع میکنه همینجور خشک خشک ریش بدبخت رو تراشیدن. یکم که میزنه، بسیجیه دهنش سرویس میشه، میگه: وایسا، وایسا! یه چیزایی داره یادم میاد!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره تو مسابقات المپیك شركت كنه ازش میپرسن به چه مقامی فكر میكنی؟ میگه به مقام معظم رهبری.

--------------------------------------------------------------

به یه بسیجیه تاكسی سمند می دن. سه تا مسافر سوار می كنه. اولی به مقصد می رسه می گه نگه دار. بسیجیه می گه سمند داری؟ می گه نه. می گه پس بشین. دومی به مقصد می رسه می گه نگه دار. می گه سمند داری؟ می گه نه. می گه پس بشین. سومی کمی فکر می کنه می گه من سمند دارم نگه دار. بسیجیه می گه پس بگو ترمزش كدومه؟

--------------------------------------------------------------

بسیجیه داشته به قصد کشت، خودش رو میزده! بهش میگن: چی شده؟ میگه: من بی غیرت، الان فهمیدم از کجای ننه‌ام در اومدم.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه باباش می میره دوستاش میان بهش تسلیت میگن. بسیجیه احساساتی میشه میگه ایشاالله ختم باباتون جبران کنم!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره دزدی تفنگش رو میزاره پشت گردنه طرف میگه تکون بخوری با لگد میزنم در كونت!

--------------------------------------------------------------

به بسیجیه میگن زنتو دیدیم تو یک پیکان با ۵ تا سیبیل کلفت تو سر بالایی خیابون بغلی،میگه جدی میگی؟ این پیکان جدیدا عجب موتوری داره.

--------------------------------------------------------------

یه بسیجیه برای بچه اش لالایی میخونه. بچه اش بعد از یك ساعت میگه : حالا خفه شو میخوام بخوابم.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه بچه اش فردای عید فطر به دنیا میاد،اسمش رو میزاره پسفطرت!

--------------------------------------------------------------

به بسیجیه میپرسن نام خانوادگی خدا چیه. میگه: وکیلی

--------------------------------------------------------------

یکروز بوش و اوباما در یک بار نشسته بودن. یک نفر

میرسه و میپرسه : "چیکار دارین می کنین؟" بوش جواب می ده: "داریم نقشه جنگ

جهانی سوم رو تنظیم می کنیم." یارو می پرسه: " چه اتفاقی قراره بیافته ؟!"

بوش میگه: "قراره ما 140 میلیون مسلمان، و آنجلینا جولی رو بکشیم! " یارو

با تعجب میگه: " آنجلینا جولی !؟! چرا می خواین آنجلینا جول......ی رو

بکشید؟! " بوش رو می کنه به اوباما و میگه: " دیدی گفتم ! هیچکس تو دنیا

نگران 140 میلیون مسلمان نیست.

--------------------------------------------------------------

یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی

اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره، به دیوار تکیه داده و هر چند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر ضربه ای، زیر لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا

مرد بازدید کننده میپرسه: این آدم چشه؟

میگن: یه دختری رو میخواسته به اسم "لیلا" که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده

مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن، مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی

میکنه زنجیرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فریاد میزنه: لیلا… لیلا… لیلا

بازدید کننده با تعجب میپرسه: این یکی دیگه چشه؟  میگن: اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این!!!!!!

--------------------------------------------------------------

یک خانم برای طرح مشکلش به کلیسا رفت .

او با کشیش ملاقات کرد و برایش گفت:

من دو طوطی ماده دارم که فوق العاده زیبا هستند.

اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند «ما دو تا   خرابیم ... میای با هم خوش بگذرونیم؟ ».

این موضوع برای من واقعا دردسر شده و آبروی من را به خطرا انداخته ..

از شما کمک میخواهم. من را راهنمایی کنید که چگونه آنها را اصلاح کنم؟

کشیش که از حرفهای خانم خیلی جا خورده بود گفت :

این واقعاً جای تاسف دارد که طوطی های شما چنین عبارتی را بلدند

من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم.. آنها خیلی خوب حرف میزنند و اغلب اوقات دعا میخوانند ..

به شما توصیه میکنم طوطیهایتان را مدتی به من بسپارید. شاید در مجاورت طوطی های من آنها به جای آن عبارت وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند .

خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت.

فردای آن روز خانم با قفس طوطی های خود به کلیسا رفت و به اطاق پشتی نزد کشیش رفت .کشیش در قفس طوطی هایش را باز کرد و خانم ،طوطی های ماده را داخل قفس کشیش انداخت .

یکی از طوطی های ماده گفت: ما دو تاخرابیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟

طوطی های نر نگاهی به همدیگر انداختند. سپس یکی به دیگری گفت: اون کتاب دعا رو بذار کنار. دعاهامون مستجاب شد

--------------------------------------------------------------

لاته می‌ره روضه می‌خونه!!!!!!!! تموم که می‌شه از آخونده می‌پرسه چطور بود؟

آخونده می‌گه به شش نکته توجه نداشتی

1.      یزید ظالم بود نه کس کش

2.      "حر" به یزید پشت کرد، کیر نزد

3.      هفتاد و دو تن شهید شدند نه اینکه بگاء رفتند

4.      روز عا شورا هوا گرم بود نه تخمی

5.      حضرت زین العابدین بیمار بود ... نه  کون گشاد

6.      هفتاد و دو تن عاشق امام بودن ... کس خل نبودن

--------------------------------------------------------------

میخواین بدونید چرا آخوند ها تو دوران تحصیلشون هیچی یاد نمیگیرن؟!

استاد: به نظر شما چرا حضرت محمد…

طلاب: اللهم صل علی محمد و آل محمد!

استاد: بله آفرین!می خواستم از شما بپرسم که چرا حضرت محمد…

طلاب: اللهم صل علی محمد و آل محمد!

... استاد: وعجل فرجهم انشاء الله! به نظر شما چرا حضرت محمد…

طلاب: اللهم صل علی محمد و آل محمد!

استاد: لا اله الا الله! چرا آن حضرت…

طلاب: کدام حضرت؟

استاد: حضرت محمد!

طلاب: اللهم صل علی محمد و آل محمد...

--------------------------------------------------------------

یه روز، شهردار یکی از شهرهای دنیا !!! تصمیم میگیره یه برج زیبا تو شهرشون بسازه. برای این کار از سرتاسر دنیا از سه مهندس(یه مهندس چینی، یه مهندس آمریکایی و یه مهندس ایرانی) میخواد که بیان تا در مورد ساخت برج باهاشون صحبت کنه. مهندس چینی میگه من این برج رو برات میسازم ولی قیمتش میشه 3 میلیون دلار. 1 میلیون هزینه کارگر و تجهیزات، 1.5 میلیون هزینه مواد اولیه و 500 هزار هم دستمزد خودم. شهردار با مهندس آمریکایی صبحت میکنه. مهندس آمریکایی میگه ساخت برج 5 میلیون هزینه داره؛ 2 میلیون کارگر و تجهیزات، 2 میلیون مواد اولیه و 1 میلیون هم خودم میگیرم. شهردار سراغ مهندس ایرانی میاد. مهندس ایرانی میگه ساخت این برج 9 میلیون هزینه برمیداره! شهردار با تعجب میپرسه، چطور ممکنه 9 میلیون هزینه داشته باشه؟ مهندس ایرانی میگه، 3 میلیون خودت برمیداری، 3 میلیون من برمیدارم، 3 میلیون هم میدیم به مهندس چینی که برج رو بسازه!!

--------------------------------------------------------------

بزرگ شدیم.. آخرشم نفهمیدیم این بچه های مردم كیا بودن كه تو همه چیز از ما موفق تر بودن .( به سلامتی بچه های مردم )

--------------------------------------------------------------

خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی ندادی،

دادی پس گرفتی،

ندادی بعدا دادی،

ندادی بعدا میخوای بدی،

دادی بعدا می خوای پس بگیری،

داده بودی و پس گرفته بودی،

اگه بدی پس می گیری،

پس گرفتی دادی،

پس گرفتی بعدا می خوای بدی،

اگه می دادی پس می گرفتی،

نداده بودی فکر می کردی دادی

ازت ممنون

--------------------------------------------------------------

زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پایش به چیزی برخورد كرد

وقتی كه دقیق نگاه كرد چراغ روغنی قدیمی ای را دید كه خاك و خاشاك زیادی هم روش نشسته بود.

زن با دست به تمیز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی كه بر چراغ داد یك غول بزرگ پدیدار شد....!!!

زن پرسید : حالا می تونم سه آرزو بكنم ؟؟

غول جواب داد : نخیر ! زمانه عوض شده است و به علت مشكلات اقتصادی و رقابت های جهانی بیشتر از یك آرزو اصلا صرف نداره،همینه كه هست....... حالا بگو آرزوت چیه؟

زن گفت : در این صورت من مایلم در خاور میانه صلح برقرار شود . از جیبش یك نقشه جهان را بیرون آورد و گفت : نگاه كن. این نقشه را می بینی ؟ این كشورها را می بینی ؟ اینها ..این و این و این و این و این ... و این یكی و این. من می خواهم اینها به جنگ های داخلی شون و جنگهایی كه با یكدیگر دارند خاتمه دهند و صلح كامل در این منطقه برقرار شود و كشورهای متجاوزگر و مهاجم نابود شوند.

غول نگاهی به نقشه كرد و گفت : ما رو گرفتی ؟ این كشورها بیشتر از هزاران سال است كه با هم در جنگند. من كه فكر نمی كنم هزار سال دیگه هم دست بردارند و بشه كاریش كرد. درسته كه من در كارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها . یه چیز دیگه بخواه. این محاله.

زن مقداری فكر كرد و سپس گفت: ببین...

من هرگز نتوانستم مرد ایده آل ام راملاقات كنم.

مردی كه عاشق باشه و دلسوزانه برخورد كنه و با ملاحظه باشه.

مردی كه بتونه غذا درست كنه(!!!) و در كارهای خانه مشاركت داشته باشه.

مردی كه به من خیانت نكنه و معشوق خوبی باشه و همش روی كاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نكنه(!!!!!)

ساده تر بگم، یك شریك زندگی ایده آل.

غول مقداری فكر كرد و بعد گفت : اون نقشه لعنتی رو بده دوباره یه نگاهی بهش بندازم....!!!!

--------------------------------------------------------------

دختره تو مهدکودک از معلم می پرسه خانم دختره ٦ ساله حامله میشه ؟ معلم میگه نه عزیزم .... پسره از ته کلاس داد میزنه خیالت راحت شد ترسو!!!!!!

--------------------------------------------------------------

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست

مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی هم از کشیس پرسید

پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟

کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است

مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد

بعد کشیش از او پرسید تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟

مردک گفت من روماتیسم ندارم

اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است

--------------------------------------------------------------

تو انتقال خون از یارو میپرسن اخیرا رابطه جنسی پر خطر داشتی؟

میگه:بله رفتم خونه دوست دخترم هر لحظه ممكن بود باباش بیاد !!

--------------------------------------------------------------

می گن زمانای قدیم یه روز 3 تا پسر بچه میرن پیش ملا نصرالدین میگن ما 10 تا گردو داریم میشه اینارو با عدالت بین ما تقسیم کنی؟

ملا می گه با عدالت آسمونی یا عدالت زمینی؟ بچه ها میگن خوب عدالت آسمونی بهتره با عدالت آسمونی تقسیم کن. ملا 8 تا گردو می ده به اولی 2 تا می ده به دومی دو پس گردنی محکم هم می زنه یه سومی بچه ها شاکی میشن می گن این چه عدالتیه ملا؟ ملا می گه خدا هم نعمتاشو بین بنده هاش همینجوری تقسیم کرده.

--------------------------------------------------------------

شهرام جزایری درخواست کرده به بند دیگرى منتقلش کنن

میگه اینجا بانکى ها بمن میگن آفتابه دزد

--------------------------------------------------------------

اعصاب چیست ؟ چیزی که خیلیا ندارن اما توقع دارن تو داشته باشی

--------------------------------------------------------------

بچه از باباش میپرسه بابا تو بهشت زن ها از شوهرشون جدا زندگی میکنن یا با هم هستن ؟ بابا میگه بچه جون اگه زن ها با شوهرشون یه جا باشن که دیگه اونجا بهشت نمیشه.

--------------------------------------------------------------

غضنفر همش دعا می کرده بچه دار شه یه شب جبرئیل میاد تو خوابش میگه عوض اینهمه دعا برو زن بگیر

--------------------------------------------------------------

به یارو میگن یك جمله بگو توش 6 تا بیل داشته باشه میگه: والا نمیدانم هابیل با بیل قابیلو كشت یا قابیل با بیل هابیلو كشت.

--------------------------------------------------------------

غضنفر به زنش میگه سه تا حیوون رو نا ببر که با حرف خ شروع بشه میگه خودت خواهرت خدا بیامرز مادرت .

--------------------------------------------------------------

غضنفر داشت دنبال جای پارك می گشته اما پیدا نمی كرد! در همون حال گشتن به خدا میگه: خدایا اگه یه جای پارك برام پیدا كنیا من نماز می خونم، روزه می گیرم كه یه دفعه یه جای پارك می بینه و به خدا می گه! خدا جون نمی خوادخودم پیدا كردم .

--------------------------------------------------------------

قاضی: شکایت شما از این اقا اینه که به شما گفته: احمق ، بیشعور ، نفهم...

شاکی: بله.عین حقیقته.

قاضی:پس اگه عین حقیقته چرا شکایت کردی؟

--------------------------------------------------------------

وقتی زنت خونه نیست چه كار می‌كنی؟ استراحت. وقتی هست چی؟ استقامت .

--------------------------------------------------------------

یه آخونده داشته روضه می‌خونده، كه یهو یه بسته پاسور از جیبش میفته بیرون.

برای اینكه ضایع نشه میگه: ای مردم، میدونید این چیه؟

همه میگن: بی‌بی خشت.

آخونده میگه: ای خاك بر سرتون كه میدونید بی‌بی خشت چیه، اما نمی‌دونید بی‌بی زینب كیه!

--------------------------------------------------------------

از یه بسیجیه می‌پرسن: توی انتخابات به كی رأی میدی؟

میگه: به نام خدا و با عرض سلام ویژه خدمت مقام عظمای ولایت و خانواده معظم شهدا و جانبازان و ایثارگران، بنده به چند دلیل به آلت خودم رأی می‌دهم! 1- انسان سازه 2- سرشو در راه اسلام داده 3- در برابر مشكلات قد علم می‌كنه 4- نه شرقیه و نه غربی و فقط در صراط مستقیم حركت می‌كنه.

--------------------------------------------------------------

مقام عظمای ولایت: در مبارزات انقلاب زنم نقش دست راستم رو داشت. لكن زمانی هم كه در بازداشت بودم، دست راستم نقش زنم رو داشت!!!

--------------------------------------------------------------

یه روز خبرنگاره از یكی می‌پرسه: می‌تونید در این یوم الله بیست و دو بهمن پرچم سه رنگ ایران اسلامی رو توصیف كنید؟

طرف میگه: سبزش مال سیدهاست. سفیدش مال آخونداست. قرمزش خون شهداست. چوبشم كه میكنن تو كون من و تو!

--------------------------------------------------------------

در نظام اسلامی دستور داده اند که نمایش لباس زیر زنانه در ویترین مغازه ها ممنوع است (چون امت اسلام حشری میشوند)

به همین دلیل مغازه داران شورت ماماندوز مردانه پشت ویترین مغازه ها آویزان میکنند، و زیرش مینویسند "مال خواهران نیز موجود است!"

--------------------------------------------------------------

معلم از بچه ها میپرسه :كی میدونه بازیافت زباله یعنی چی ؟

یه بچه اجازه میگیره ، میگه : یعنی اینكه احمدی نژاد دوباره رای بیاره …!!!

--------------------------------------------------------------

لاته رو میبرن کلانتری. لاته میگه: واسه چی منو آوردید

اینجا؟ بهش میگن: برای عرق خوری ! لاته میگه: ا دمتون گرم پس بریز

بخوریم.

--------------------------------------------------------------

از یه معتاد می پرسن می گن تو بیژنی می گه نه من ژن دارم

--------------------------------------------------------------

به حسن میگن شما آشغالاتون رو تو چی میریزید میگه لای

نون میگن لای نون؟ میگه نمیدونم لای نون یا نای لون

--------------------------------------------------------------

حسن میره قهوه خونه میگه یه فنجون قهوه چنده.طرف میگه

500 حسن میگه شكرش چنده ، یارومیگه مجانیه - حسن میگه پس 2 كیلو شكر بده.

--------------------------------------------------------------

متن استعفای کردان: آغای احمتی نجات بدین وصیله مراطب اصطعفای خود را از مغام آلی وذارت کشور اعلام میکنم سلوات!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه عروسی میکنه شب عروسی داداشش میشینه پشت در اتاق عروس میگن چرا اینجایی؟ میگه: بابام خودش گفت بعد از داداشت نوبت توئه.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره خونه میبینه یکی پیش زنشه میگه تو کی هستی میگه من خلبانم اینجا سقوط کردم . بسیجیه میگه ریدم تو این سپاه ، دیروز هم دو تا غواص تو وان حموم بودند.

--------------------------------------------------------------

به بسیجیه می گن اون کدوم حیوونه که پاچه می گیره؟می گه بابام واسه صبحونه!

--------------------------------------------------------------

خبرنگار:برای محرم امسال چه برنامه هایی دارید؟ بسیجی:ما امسال 10تا علم اضافه کردیم /15تا پرچم/ 150تا زنجیر /12 تا قمه و 40تا زنجیرزن جدید. در مجموع انشاءالله دیگه مادر یزید گائیدست.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه واجبی سازی میزنه. توی تبلیغاتش می نویسه «قبل از مصرف: احمد خاتمی. بعد از مصرف: رفسنجانی. مصرف نادرست: احمدی نژاد»

--------------------------------------------------------------

بسیجیه رو تشویقی میفرستن حج. میره مکه برعکس همه طواف میکنه. بهش میگن چرا برعکس طواف میکنی؟ میگه شما از اون ور دنبالش کنین، من از این ور میگیرمش.

--------------------------------------------------------------

به بسیجی میگن درد عشق بدتره یادرد دندون میگه: هنوزتو اتوبوس شاشت نگرفته.

--------------------------------------------------------------

آخرین خبر از تیم ملی : كریم باقری به عنوان مترجم علی دایی انتخاب شد

--------------------------------------------------------------

بسیحیه ویترین مغازش پر ساعت بوده . یارو میاد قیمت ساعت بپرسه. بسیحیه میگه

ما ساعت نمی فروشیم ختنه می كنیم . یارو میگه پس چرا ساعت چید ین بسیحیه

میگه : پس ك... می چیدیم

--------------------------------------------------------------

دخترها تو زندگی شون جز شوهر چیزی نمی خوان!!! ولی به شوهر که رسیدن همه چی می خوان

--------------------------------------------------------------

پزشکان بیماری احمدی نژاد را تشخیص دادند: یبوست در افکار، اسهال در گفتار !!

--------------------------------------------------------------

به گزارش خبرگزاری ایسنا، جایزه نوبل شیمی به احمدی نژاد تعلق گرفت زیرا ایشان توانسته ریال را به پهن تبدیل کند..

--------------------------------------------------------------

بسیجیه و فرماندش با هم میرن جنگل نوردی، منتها تفنگ دست بسیجیه بوده. خلاصه وسطای جنگل بودن كه یهو یك شیر هیكلی میگذاره دنبال فرماندهه! خلاصه اون بدبخت هم جفت میكنه، شروع میكنه با آخرین سرعت دویدن، و درضمن سر بسیجیه داد میزده كه: بكشش…بكشش! بسیجیه هم تفنگشو در میاره، نشونه میگیره، بنگ! میزنه یك تخم آقا شیره رو ناكت میكنه! شیره شاكی میشه، سریع تر میگذاره دنیال فرماندهه…. اون بدبخت هم باز در عین دویدن، داد میزنه: بكشش…بكشش!! باز بسیجیه نشونه میگیره، اینبار میزنه اون یكی تخم آقا شیره رو ناكت میكنه! شیره دیگه پاك شاكی میشه، با چشمای خون گرفته میگذاره دنبال فرماندهه… اون بدبخت هم در عین اینكه داشته با همه وجود میدویده، داد میزنه…بابا بــكـــشــــش! بـــكـــشـــش!! بسیجیه دوباره نشونه میگره، …بنگ! اینبار معامله اقا شیره كنده میشه! فرماندهه شاكی میشه، داد میزنه: بابا این میخواد منو بخوره، نمیخواد كه بهم تجاوز کنه.

--------------------------------------------------------------

یک بسیجی که شنا بلد نبود می اوفته تو آب ولی یه بسجی دیگه که همراش بود نجاتش می ده. عصری فرمانده بسیجی دومی رو احضار می کنه و بهش می گه برای کار قهرمانانه ای که کردی ما می خواستیم بهت یک سال ساندیس مجانی بدیم ولی متأ سفانه برادری که صبحی نجاتش دادی به دلیلی که هنوز برامون مشخص نشده، با کمربند خودکشی کرد. بسیجی با لبخندی ملیحی گفت نه سردار خودکشی نکرده! از آب که گرفتمش حسابی خیس بود با کمربند آویزونش کردم خشک شه.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه یه سبز رو بازداشت می کنه و بهش می گه به شرطی آزادت می کنم که بهم شنا کردن یاد بدی. سبزه قبول می کنه و میرن تو استخر برای آموزش. بعد از دو ساعت بسیجیه میگه : تو مطمئنی كه اگه انگشتت رو از ك.و.ن.م در بیاری غرق میشم!

--------------------------------------------------------------

احمدی نژاد اعلام کرد: از سال آینده نام کشور تعویض خواهد شد زیرا اولا ایران نام زنانه است دوما عراق هشت سال به آن تجاوز کرده و سوما آمریکا به آن نظر بد دارد. او نام جدید کشور را نریمان اعلام کرد چون هم نر است هم ایمان دارد !

--------------------------------------------------------------

آخونده میره منبر، یه زنه میگه: حاج آقا، من توی خونه با چادر راه میرم. آخونده میگه: کلید بهشت را بدین به این خواهر. یه زنه دیگه میگه: من توی خونه با شرت راه میرم. آخونده میگه: تبارک الله، کلید منزل ما زو بدین به این خواهر !

--------------------------------------------------------------

سال 1350 : محمد رضا شاه، کنار مقبره کوروش: آسوده بخواب که ما بیداریم . . . . . سال 1386 : احمدی نژاد، کنار مقبره کوروش: کوروش پاشو من ریدم !!!

--------------------------------------------------------------

پیغامگیر تلفن بچه بسیجی ها: لطفاً بعد از شنیدن سوره ی بقره پیغام خود را بگذارید!!!

--------------------------------------------------------------

در زمان جنگهای صلیبی، جنگجویان برای جلوگیری از خیانت همسرانشان از نوعی شورت آهنی (شكل زیر) استفاده می كردند و به آن قفل می زدند و كلید آن را به روحانی شهر می دادند و پس از برگشتن از جنگ، كلید را پس می گرفتند..

در همین رابطه:

یكی از جنگجویان صلیبی بعد از قفل كردن شورت همسرش، كلید آن را به روحانی شهر میده.. هنوز 500 متر دور نشده بود كه روحانی شهر نفس زنان خودشو به جنگجو می رسونه و میگه كلید اشتباهه!!!

--------------------------------------------------------------

زن دوم مثل انرژی هسته ای است با اینکه حق مسلم ماست ولی اجازه دستیابی به آن را نمیدهند.

--------------------------------------------------------------

خدایا به من صفای دل و قلم شریعتی، نبوغ مارکس، خوشنامی کوروش، دانایی مصدق، منش خاتمی، دین کدیور، شجاعت بوتو، هوش رایس، دنیای رفسنجانی، عمر خامنه ای و اعتماد به نفس احمدی نژاد عطا کن!

--------------------------------------------------------------

فیروزآبادی سرما خورده بوده، صداش گرفته بوده، میره بیت رهبری زنگ میزنه. خجسته خانوم از پشت آیفون میگه کیه. فیروزآبادی با صدای خیلی آهسته ای میگه: آقا تشریف دارن…؟ خجسته میگه: نه، کسی نبیندت، بیا بالا …

--------------------------------------------------------------

به بچه آخونده میگن بابات چیکارست؟ میگه کمربند مشکی قرآن داره!

--------------------------------------------------------------

از یه بسیجی می پرسن : دو خط موازی چیه ؟ میگه : دو خط موازی دو خطی هستند که هیچ گاه بهم نمیرسن ، مگر به دستور مقام معظم رهبری!

--------------------------------------------------------------

از بسیجیه می پرسن آرزوت چیه؟میگه دکتر بشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم: متاسفم…

--------------------------------------------------------------

مستضعفی بگفتا: صاحبدلان خدا را، ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را؟ هاتف بگفت از غیب، جانا که غافلی تو، آخوندهای این قوم، کردند هر دو تا را!

--------------------------------------------------------------

آشغالهای خود را به موقع جلوی در بگذارید با رفتگران به مهربانی و محبت رفتار کنید، اینجا ایران است ممکن است همین رفتگر روزی رئیس جمهور شود.

--------------------------------------------------------------

مادر کردان: اگه می دونستم یه روز وزیر میشی حتماً می فرستادمت مدرسه!

--------------------------------------------------------------

نهضت سواد آموزی اعلام کرد: ما هم به کردان مدرکی نداده ایم!

--------------------------------------------------------------

یه زنه میره هیات دولت میگه میشه دست به اونجای شوهرم بزنید؟ وزیرا میگن چرا؟ زنه میگه آخه دولت شما دست رو هر چی میذاره سه برابر میشه !!!

--------------------------------------------------------------

پنج صفتی که احمدی نژاد از پیامبران به ارث برده: از محمد، بی سوادی ـ از عیسی، بی پدری ـ از موسی، جادوگری ـ از نوح، عمر ـ از سلیمان، صحبت با حیوانان!

--------------------------------------------------------------

ابراز علاقه زن احمدی نژاد به همسرش: نگاهم با نگاهت کرد برخورد، خدا مرگت دهد حالم بهم خورد !!!

--------------------------------------------------------------

هم زشت و هم جوادم، بد تیپ و بد لباسم، گویم سخن فراوان با آنکه بی سوادم، تیغ و ژیلت ندارم، حموم رفته زیادم، پایم دهد کمی بو، من احمدی نژادم!

--------------------------------------------------------------

از آخونده میپرسن شما معیارهای شما برای انتخاب همسر چیه؟ میگه: صداقت خدیجه، عفاف زهرا، صبر زینب، فداکاری سمیه، اندام جنیفر لوپز!

--------------------------------------------------------------

دعای یک بسیجی : خدایا ، ماه رمضان را مانند المپیک هر 4 سال یک بار در یک کشور قرار بده و ما را در مرحله مقدماتی حذف بفرما ، الهی آمین !!!!!

--------------------------------------------------------------

حیف نان میره برای عضو شدن تو بسیج مسئول ثبت نام ازش میپرسه معنی قدس سره الشریف یعنی چه؟ حیف نان یه خورده فكر می كنه میگه همون دمت گرم خودمونه دیگه!

--------------------------------------------------------------

می دونی تفاوت شهرداری با صدا و سیما چیه؟ اولی آشغال رو جمع می کنه دومی آشغال پخش می کنه

--------------------------------------------------------------

بسیجیه رو با فیلم سوپر می گیرن. میگن این چیه؟؟ از ترسش میگه : پشت صحنه عروسیمه

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره بالای درخت چنار میپرسند : چیكار میكنی میگه دارم توت میخورم

میگن الاغ اون درخت چناره ! بسیجیه میگه الاغ خودتی توت تو جیبمه.

--------------------------------------------------------------

از بسیجیه میپرسند نظرت راجع به قیمت بازار چای چیه؟ ؟ ؟

بسیجیه میگه : شهرزاد كشیده پایین و احمد رفته روش!!!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه زنگ میزنه به دوستش، آهسته میگه: من الان توی جلسه ام. بعدا باهات تماس میگیرم!!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه از كنار جن رد میشه...جن میگه بسم الله این دیگه كی بود

--------------------------------------------------------------

ماشین پیكانی با شماره پلاك تهران ص از چراغ قرمز ردمی شه , پلیس كه بسیجی بوده آژیر كشان دنبالش می افته و پشت سرهم داد می زد : تهران صلی الله علیه و آله بزن كنار

--------------------------------------------------------------

بسیجیه می ره امتحان گواهی نامه بده چند بار رد میشه بعد تو راه پلیس جلوش رو می گیره می گه گواهی نامه . بسیجیه هم میگه دادین كه می خواین؟

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره مكه میخواست گوسفند قربانی كنه ، چاقو پیدا نمیكنه گوسفند رو خفه میكنه

--------------------------------------------------------------

انجیر رو به یک بسیجی نشون می دن ، می گن این چیه ؟ می گه آلو بوده چلوندن ، تو زعفرون خوابوندن ، بهش كنجد مالوندن ، تهش یه چوب چپوندن ، تازه شده گلابی!!!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره بنگاه معاملات ملكی. بهش میگن ما یه خونه داریم كنار راه آهنه سر و صداش زیاده ولی بعد از یه هفته عادت میكنه.

میگه ایرادی نداره! این یه هفته رو میرم خونه ی داداشم!!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه از حج برمی گرده ازش میپرسند چه طوربود؟ میگه والا باز خدا خونه نبودهمه تو حیاط ولو بودند.

--------------------------------------------------------------

بسیجی داشت گریه می کرد. باباش پرسید چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر کسی که شما صلاح بدونی.

--------------------------------------------------------------

محمود به البرادعی رئیس اژانس انرژی هسته ای میگه: تو واقعا دكتر هستی؟ اونم با افتخار می گه:بله من دكتر هستم… محمود میگه:خوب بدبخت پس چرا تو آژانس كار میكنی؟

--------------------------------------------------------------

بسیجی میره جلسه عزا میخواسته دلداری بده میگه: مرگ حقه! امام با اون عظمت مرد! آیات الله طالقانی با اون ابهتش مرد.. بابای نفهمت که هیچ گهی نبود.

--------------------------------------------------------------

به بسیجیه که از حج برگشته‌ می‌گن سفر حج چطور بود. می‌گه: خیلی سنگ خورد تو سرو صورتم ولی آخرش بوسیدمش.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه در یخچال رو باز می کنه و می بینه: ژله هه داره مثل بید می لرزه، بهش میگه: نترس میخوام پنیر بخورم.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه از ماموریت برمیگرده. بهش میگن: از مسافرت چی آوردی؟ میگه: تشریف!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره تلویزیون رو روشن میكنه میبینه كانال یك قران داره، كانال 2 قران داره …. كانال 5 هم قران داره….سیم تلویزیون رو از برق در میاره بوسش میكنه میزاره بالا تاقچه…

--------------------------------------------------------------

عجب چرخه عجیبی : زن از سوسک میترسه _ سوسک از موش میترسه _ موش از گربه میترسه _ گربه از سگ میترسه _سگ از مرد میترسه _ مرد از زن میترسه

--------------------------------------------------------------

یه نفر میره بهشت شاه رو اونجا میبینه میگه جناب شاه

ما فکر میکردیم جهنمی هستین ، شاه میگه قرار بود برم جهنم

اما یه رژیم بعد از من اومد و اینقدر ظلم کرد که همه ملت گفتن

..

خدا شاه رو رحمت کنه منم عفو شدم ، شخص میگه حالا چرا

عینک آفتابی زدین؟ شاه میگه بس که گفتن نور به قبرش بباره

نور اینجا زیاد شد مجبور شدم عینک آفتابی بزنم.

شخص میگه جناب شاه حالا تو بهشت چرا ناراحت به نظر میرسین؟

شاه میگه دو تا حوریه بهم دادن هر چی میگردم

یه آخوند نمیبینم عقدشون کنم.

--------------------------------------------------------------

ز گهـــــــــــواره تا گــــــــــور سرویس شدیم :(

--------------------------------------------------------------

اولین باری که برای بچه ها خوراک جگر درست کردم هیچ وقت یادم نمی ره.

غذا رو کشیدم و بچه ها و شوهرم را برای خوردن شام صدا زدم.

پسر کوچکم غذا را بو کرد و اخمهایش رفت توی هم. دخترم هم با غذایش بازی بازی می کرد ولی حاضر نبود لب بزنه..

به بچه ها گفتم: "ممکنه بوی خوبی نده اما خیلی خوشمزه است، یه کوچولو امتحان کنید.... اصلاً می دونید اسم این غذا چیه؟ یه راهنمایی می کنم... باباتون گاهی منو به همین اسم صدا می زنه."

ناگهان چشمهای دخترم گشاد شد. به برادرش سقلمه زد و گفت:

"نخور! نخور! تاپاله است!"

--------------------------------------------------------------

یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه . تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند.

تند و سریع لباسش رو می پوشه و میره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده بوده. دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه میره دم در و می بینه اینبار پستچی اومده و نامه آورده.

بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست. بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.

حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا.

تعارفش میکنه و راه میافته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش.

همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این طرفا؟

حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که آوردم خدمتتون

--------------------------------------------------------------

خانومها در سن 18 سالگی همانند توپ فوتبال هستند که 22 نفر دنبالشون هستند.

خانومها در سن 28 سالگی همانند توپ هندبالن که 10 نفر دنبالشون هستند.

خانومها در سن 38 سالگی همانند توپ گلفن که فقط یک نفر دنبالشون است.

خانومها در سن 48 سالگی همانند توپ پینگ پونگ هستند که دو نفر می خواهند از خودشان دورشون کنند.

خانومها در سن 58 سالگی همانند توپ جنگ هستند و همه از دستشان فرار می کنند.

( صرفا برای خنده بود )

--------------------------------------------------------------

پارسال سال همت مضاعف بود، همش تعطیل بود،

امسالم كه سال جهاد اقتصادی بود، همش اختلاس بود،

یه سال عفت و حجاب بذارن حال كنیم.

--------------------------------------------------------------

شماره ناشناس

ناشناس: سلام خوشگله، دوست پسر داری؟

- بله، شما؟

- من داداشتم، صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم.

-------

... شماره ناشناس بعدی:

- دوست پسر داری؟

- نه نه اصلا

-من دوست پسرتم ......واقعا که ...

-عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی!!!

- خوب داداشتم دیگه، صبر کن خونه برسم من میدونم و تو...

--------------------------------------------------------------

ملا دنبال دختر تهرانی افتاده بود، دختره برگشت گفت: دنبالم نیا اسیر میشی

ملا گفت به روح پدرم تا شهید نشم برنمی گردم.!!

--------------------------------------------------------------

با آغاز طرح جداسازی خانمها از اقایون در دانشگاهها، بانکها و ... کارشناسان تنها راه تولید مثل در ایران را تا 10 سال آینده روش گرد افشانی اعلام کردند!

--------------------------------------------------------------

دیشب با دوستم داشتیم حکم بازی میکردیم ... بی بی انداختم ... میگه بی بی بازی کردی؟...........پَـــ نَ پَـــ انداختم وسط یه شوهر خوب واسش گیر بیاریم

--------------------------------------------------------------

وقتی میای فیسبوک همه از تنهایی و خیانت می نالن

وقتی می ری بیرون همه دوتا دوتا میان چقدرم رومانتیک

ما نفهمیدیم اونا نمیان فیسبوک

یا اینا نمیرن بیرون؟

--------------------------------------------------------------

واژه های سیاسی

سوسیالیسم : دو گاو دارید. یکی را نگه می دارید . دیگری را به همسایه می دهید .

کمونیسم : دو گاو دارید . دولت هر دوی آنها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند .

فاشیسم : دو گاو دارید . شیر را به دولت می دهید . دولت آن را به شما می فروشد .

کاپیتالیسم : دو گاو دارید . هر دوی آنها را می دوشید . شیرها را بر زمین می ریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند .

نازیسم : دو گاو دارید . دولت به سوی شما تیر اندازی می کند و هر دو گاو را می گیرد .

آنارشیسم : دو گاو دارید . گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند .

سادیسم : دو گاو دارید . به هر دوی آنها تیراندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید .

آپارتاید : دو گاو دارید . شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید .

دولت مرفه : دو گاو دارید . آنها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید تا بنوشند .

بوروکراسی : دو گاو دارید . برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر میکنید . ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید .

سازمان ملل : دو گاو دارید . فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می کند . آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو می کنند . نیوزلند رای ممتنع می دهد .

ایده آلیسم : دو گاو دارید . ازدواج می کنید . همسر شما آنها را میدوشد .

رئالیسم : دو گاو دارید . ازدواج می کنید . اما هنوز هم خودتان آنها را می دوشید .

متحجریسم : دو گاو دارید . زشت است شیر گاو ماده را بدوشید .

فمینیسم : دو گاو دارید . حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید .

پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید . از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمی کند .

لیبرالیسم : دو گاو دارید . آنها را نمی دوشید . چون آزادیشان محدود می شود .

دموکراسی مطلق : دو گاو دارید . از همسایه ها رای می گیرید که آنها را بدوشید یا نه .

سکولاریسم : دو گاو دارید . پس به خدا نیازی نیست

--------------------------------------------------------------

تو تاکسی یه آقایی میگفت :

زمان شاه شب یلدا کلی برف میومد ، همجا برف نشته بود ، تا زانو تو برف بودیم

یه آقای دیگه گفت : ما انقلاب کردیم تاریخ عوض شه ، جغرافی عوض شد.

--------------------------------------------------------------

وضعیت مردان در صبح جمعه:یکی تو اغوشه یکی زیر دوشه یکی بیهوشه یکی هنوز توشه یکی از خستگی اب مینوشه یکی واسه باردوم میکوشه یکی بهش ندادن بغض تو گلوشه

--------------------------------------------------------------

حاج آقارفت پشت بام ماه رابرای عید رویت كنه.خشتكش پاره بود مردم ازپایین صدازدند حاجی معلومه حاجی گفت والا من كه ندیدم هركی دیده بخوره

--------------------------------------------------------------

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻧﻮﺋﻞ ﻧﺎﻣﻪ ﻣیﻨﻮیﺴﻪ:ﺑﺮﺍﻡ یﻪ

ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺑﻔﺮﺳﺖ.

ﺑﺎﺑﺎ ﻧﻮﺋﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﻣیﺪﻩ :

ﻣﺎﻣﺎﻧﺘﻮ ﺑﻔﺮﺳﺖ.

ﭼﺸﻢ

--------------------------------------------------------------

بسیجیه نامزدشو میبره پارک

اونجا بلال می بینه ...

یکی از بلالها رو برمیداره

نشون دختره میده میگه :

اینه می بینی !

قدرت خداست !

همین زمان پیغمبر اذون میگفته

--------------------------------------------------------------

روی سنگ قبرم بنویسید: عین نخودچی های ته اجیل بود!

وقتی هیچ چیز دیگه ای نبود، می اومدن سراغش...

--------------------------------------------------------------

از مرد فرانسوی پرسیدند: چرا دست زن رو میبوسی؟

پاسخ داد: چون زن محترم است و نیمه گمشده مرد را تکمیل میکند

مرد آلمانی به این سوال اینگونه پاسخ داد: زن مقدس است چون میزاید و ادامه زندگی در اوست

و پاسخ مرد ایرانی: بالاخره باید از یه جایی شروع کنم دیگه

--------------------------------------------------------------

یه توریست میاد ایران میپرسه چرا اینجا همه همدیگه را خواهر برادر صدا میکنن طرف میگه چون سال ۵۷ یکی مادر ملتو......

--------------------------------------------------------------

فیلم های دانشجویی

فیلم های دانشجویی

دوران قبل از دانشگاه = حسرت

قبول شدن در دانشگاه = صعود

كنكور = گذرگاه كاماندارا

دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه

خوابگاه دانشجویی = آپارتمان شماره 13

بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها

امتحان ریاضی = كشتار بیوجرسی

افتاده های ریاضی۱ =بایکوت

امتحان میان ترم = زنگ خطر

امتحان پایان ترم = آوار

لیست نمرات دانشجویی = دیدنیها

نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختی

مسئولین دانشگاه = گرگها

استادان = این گروه خشن

اشپزخانه = خانه عنكبوت

رستوران دانشگاه = پایگاه جهنمی

پاسخ مسئولین = شاید وقتی دیگر

دانشجوی ا خراجی = مردی كه به زانو در امد

دانشجوی فارغ التحصیل = دیوانه از قفس پرید

دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس

دانشجوی عاشق=آواز قو

ازدواج دانشجویی=کلاه قرمزی و سروناز

دانشجوی دودره باز=پاپیون

واحد گرفتن = جدال بر سر هیچ

مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشیانه فاخته

پاس كردن واحدها = آرزوهای بزرگ

مرگ استادها = جلادها هم میمیرند

محوطه چمن دانشگاه =حریم مهرورزی

استاد راهنما = مرد نامرئی

كمك هزینه = بر باد رفته

درخواست دانشجویان = بگذار زندگی كنم

دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی = بینوایان

دانشکده علوم=آلیس در سرزمین عجایب

برخورد استادان = زن بابا

اتاق رئیس دانشگاه = كلبه وحشت( جدید ترین قسمت)

شب امتحان = امشب اشكی میریزم

تقلب در امتحان = راز بقا

یادگیری = قله قاف

دانشجوی معترض = پسر شجاع

تربیت بدنی1 = راكی1

تربیت بدنی2 = راكی2

خاطرات استادها = اعترافات یك خلافكار

انصراف = فرار از كولاك

تصییح ورقه امتحان = انتقام

نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ

شاگرد اول = مرد 6 مبلیون دلاری

آرزوی دانشجویان = زلزله بزرگ

هیئت علمی = سامورا یی ها

رئیس دانشگاه = دیكتاتور بزرگ

رئیس دانشکده=دردسر های آقای رئیس جمهور

مدیر گروه= مردی که می خندد

رفتن به خوابگاه دختران = عبور از میدان مین

استاد دانشگاه = گاو

رئیس اموزش = سیندرلا " جیغ "

سرور=دختری با کفشهای کتانی

برخورد مسئولین = كمیسر متهم میكند

از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راین

--------------------------------------------------------------

خدایا من خودم برات یه جعبه سیب میخرم ... دیگه زشته ، بسه دیگه ، بیا با هم دوس باشیم . روی همدیگرو ببوسیم ! حله ؟؟! بیایم بهشت ؟؟

--------------------------------------------------------------

خدایا ما را به خاطر یک سیب از بهشت انداختی رو زمین به خاطر آب انگور میندازیمون جهنم!! با میوه ها مشکل داری؟؟؟

--------------------------------------------------------------

حاصل ازدواج یک چینی با یک ایرانی!!!!!!!!!!!!!!!

یک بچه چشم تنگ کون گشاد.

--------------------------------------------------------------

توی فرودگاه یکی بود که پشت سر هم سیگار می‌کشید . یکی دیگه رفت جلو گفت: - بخشید آقا...! شما روزی چند تا سیگار می‌کشین...؟! - طرف جواب داد: منظور؟ - منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع می‌کردین، به اضافه‌ی پولی که به خاطر سلامتیتون خرج دوا و دکتر می‌کنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود...! طرف با خونسردی جواب داد: - تو سیگار می‌کشی؟ - نه! - هواپیما داری؟ - نه! - به هر حال مرسی بابت نصیحتت...؛ ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه

--------------------------------------------------------------

وصیت خدا به جنتی:ما که رفتیم اگه راضی شدی که بمیری قربون دستت اون خورشیدم خاموش کن

--------------------------------------------------------------

طولانی ترین شب چه شبی است؟؟!

غضنفر : شبی كه با زنت قهری و دامن كوتاه پوشیده !!!!

--------------------------------------------------------------

یه بار یه بچه از باباش میپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی میرفتین ماه عسل من هم بودم ، بابائه میگه آره عزیزم تو هم بودی ... رفتنی پیش من بودی ، برگشتنی ....

--------------------------------------------------------------

من فقط عاشق اینم / عمری از خدا بگیرم

تا ابد زنده بمونم / میدونم که من میتونم

.

.

.

آلبوم جدید جنتی به نام

(دوباره میسازمت بدن)

--------------------------------------------------------------

مرد: چی بگم؟ خداکنه زودتر بشه !! مگه من چقدر طاقت دارم؟

زن: اگر از پیشت برم؟

مرد: فکرش هم ناراحتم می کنه !!

زن: منو دوست داری؟

مرد: البته ، مطمئن باش !! مگه شک داری ؟

زن: آیا تا حالا به من خیانت كردی ؟

مرد: نه ! به هیچ وجه در ضمن از سوالت هم خوشم نیومد

زن: منو مسافرت میبری؟

مرد: اگر وقت کنم هر روز !!

زن: آیا منو میزنی؟

مرد: به هیچ وجه ! من از این آدما نیستم !

زن: میتونم بهت اعتماد كنم؟

مرد: چی ؟؟؟؟؟

بعد از ازدواج

همین متن را این دفعه از پائین به بالا بخوانید

--------------------------------------------------------------

معلم به شاگرد میگه با ایراد جمله بساز شاگرد :خواهرتو بیار ببوسم معلم:این که ایراد نداره شاگرد: پس مادرتم بیار

--------------------------------------------------------------

لجبازی یه کشاورز در مناطق خشک با خدا:

حالا که ابر میاری بارون نمیزنی

منم وضو میگیرم نماز نمیخونم!

--------------------------------------------------------------

از یک بسیجیه پرسیدن با کدوم عبادت حال می کنی؟

گفت: نماز میت.

پرسیدن: چرا؟

گفت: وضو که نمخه،

رکوع و سجده هم که ندره،

صفشم که خرتوخره،

کفشاتم در نمیری،

آخرشم نهار مدن!

--------------------------------------------------------------

آخونده با بچش نشسته بودن تلویزیون میدیدن بچه هرچی کانال عوز میکنه میبینه همه جا آخوند نشون میده. تلویزیون خاموش میکنه به باباش میگه پاشو ببینم فیش نرفته تو کونت؟؟

--------------------------------------------------------------

به یه نفر میگن : نماز میخونی ؟ میگه :عادت ندارم. روزه میگیری؟ میگه : طافت ندارم. میگن زن صیغه میکنی ؟ میگه :آره بابا اونقدرها هم کافر نیستم ...

--------------------------------------------------------------

به سه نفر آمریکایی و اسراییلی و ایرانی میگن برید یه خرگوش پیدا کنین بیارید . بعد از سه روز هر سه تاشون می آن . به آمریکاییه می گن چطوری خرگوشو پیدا کردی ؟ می گه با ماهواره . به اسرائیلیه می گن تو چطوری پیدا کردی ؟ می گه با استفاده از جاسوسایی که داشتم . به ایرانیه می گن داداش اینی که آوردی که خرسه . ایرانیه به خرسه می گه هر چی پیش من اعتراف کردی به اینا هم بگو . خرسه با گریه زاری می گه به جون مادرم من خرگوشم.

--------------------------------------------------------------

طرف رفت پیش دكتر گفت : آقای دكتر ، من چند وقته گوزم نه صدا داره نه بو

نمیدونم چرا ...

دكتره میگه : خوب عزیزم یه گوز بده ببینم ...

طرف میگوزه بعد دكتره میاد میشینه شروع میكنه به نوشتن ...

یارو میگه : آقای دکتر مشخص شد چی بود ...

دكتره میگه : بله یه سمعك برای گوشت نوشتم ... یه قطره هم برای بینیت ...

بیرون رفتی در رو هم باز بزار که خفه شدیم!!!

--------------------------------------------------------------

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید... شوهر خوب مگر گیر کسی می آید...

--------------------------------------------------------------

ایام الله دهه فجر روزهایی ست که میتونید کاملا "چپ چپ" به پدر مادرتون نگاه کنید.

--------------------------------------------------------------

 زندگی هر دختری یك سوال هست كه تا آخر عمر او را همراهی می‌كند . . . . . . . . . . . . . حالا چی بپوشم؟

--------------------------------------------------------------

میگویی: باران را دوست دارم؛ ولی تا باران می بارد چترت را وا میکنی! میگویی: خورشید را دوست دارم؛ ولی با آفتاب دمان به سایه میگریزی! میگویی: باد را دوست دارم؛ باد هم که می وزد پنجره ات را می بندی! این است که ترس برم میدارد ... چون میگویی مرا هم دوست داری!!!!!!؟

--------------------------------------------------------------

ریدم تو این مملکت ... . . جمله آرامبخش ایرانیها هنگام خروج از ادارات دولتی!!!!!!!

--------------------------------------------------------------

مردی در 70 سالگی 700 میلیون بهش رسید.. او با پولش 700 دستشویی ساخت.. گفتند : چرا این کارو کردی..!؟ گفت : پولی که تو این سن به ادم میرسه باید توش رید!!!!!!؟

--------------------------------------------------------------

مردم دنیا زمان رو 3 حالت مے بینن، اما ما ایرانیا 4 حالت..؛ زمان گذشتہ ، زمان حال ، زمان آیندھ ، زمـــان شـــاہ.....!!!!

--------------------------------------------------------------

سیاست دخترا در مواجهه با پسرا :

1- حیله گری با پسرای معصوم و ساده

2- خوشمزگی با پسرای خوش قیافه

3- دوستی با پسرای باهوش

4- عشق با پسرای وفادار

5- ازدواج با پسرای پولدار

 و اما سیاست پسرا در مواجهه با دخترا :

1- پیچوندن دخترای معصوم و ساده

2- پیچوندن دخترای خوش قیافه

3- پیچوندن دخترای باهوش

4- پیچوندن دخترای وفادار

5- پیچوندن دخترای پولدار

 6 - ازدواج با هیچکدام و در اخر ........... با موارد یک تا پنج!!!!!!؟

--------------------------------------------------------------

رییس دیوونه خونه 3 تا از بهتریناشو برای امتحان میاره اتاقش تا اونارو امتحان كنه به اولی میگه دو دو تا دیوونهه میگه 57 تا میگه تو ردی به بعدی میگه دو دو تا دیوونهه میگه سه شنبه میگه توام ردی به بعدی میگه دو دو تا میگه چهارتا میگه افرین چطوری اینو فهمیدی میگه 57 رو از سه شنبه كم كردم شد!!!!!؟

--------------------------------------------------------------

به غضنفر گفتن چطوری ایدز گرفتی؟گفت:از توالت فرنگی!گفتن یعنی چی؟گفت:وقتی نشستم فهمیدم نفر قبلی بلند نشده بود!!!!؟

--------------------------------------------------------------

اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافی یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه میفهمن!

--------------------------------------------------------------

... مگر ندیدی آنان که پول بانکها را بردند و انفاق نکردند، خیلی زود آنان را در کانادا جای دادیم، و تو چه می دانی کانادا چیست؟ در آنجا رودهای بسیار زیر درختانش جاری است و حوریان بیکینی پوش با نوشیدنی های گوارا منتظر آنانند، و این بشارتی است بر مختلسین!!!

سوره المختلسین، آیه 3.000.000.000.000 !!!

--------------------------------------------------------------

دانشجوها برای شیطنت، روی تخته ی کلاس نوشتند: شورت استاد، قرمز گل گلیه!

استاد اومد تو کلاس، یه نگاه به تخته کرد و با خونسردی خاصی گفت: هر کی اینو نوشته مامانش خیلی دهن لقه...

--------------------------------------------------------------

آخرین ویرایش شعر سعدى:بجزقوم شوهر که ویرانگرند،بنى آدم اعضاى یکدیگرند

--------------------------------------------------------------

تو مرکزانتقال خون از بسیجیه میپرسن یكماه اخیر رابطه جنسی پرخطر داشتی؟ میگه آره، رفته بودم خونه دوست دخترم، هر لحظه ممکن بود باباش بیاد

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره حج برعکس دور کعبه میچرخه . بهش میگن: چرابرعکس؟ میگه شمادنبال خداکنید من ازاینور میگیرمش

--------------------------------------------------------------

یارو به مادرش گفت ، این گردنبند را بابام خریده ؟ گفت اگه به امید بابات بودم تو را هم نداشتم .

--------------------------------------------------------------

روز مرد است و عجب! کادوی ما نایاب است

گر چه این دُر گرانقدر همان جوراب!

--------------------------------------------------------------

یارو با یه دختره میره کنار دریا... بعد از سکس کنار دریا، دختره میگه: من در اصل جنده هستم و راهی پنج هزار تومن میگیرم. مرده پنج تومن میده و سوار ماشین میشن ولی مرده حرکت نمیکنه، جنده میگه: چرا راه نمی افتی؟ یارو میگه: من در اصل مسافرکش هستم و رفت و برگشت از تهران به شمال ده هزار تومن میگیرم!

--------------------------------------------------------------

رفتم حمام اومدم،دمه در بابام بهم میگه حدود 23 دقیقه حمام بودی که از این 23 دقیقه،15.30 صدای آب میومد. با توجه به اینکه هر 4.5ثانیه 1لیتر آب مصرف میشه تو 204 لیتر آب مصرف کردی وبا احتساب هر لیتر تقریبا 5تومن،تو 1000 تومن از یارانه خودتو مصرف کردی. حواست باشه 44000تومن دیگه بیشتر نمونده.

من : |-: |-:

و در حالی که داره میره بر میگرده و میگه راستی در 3،4 دقیقه اول صدایی نمیومد؛بعدا در موردش توضیح میخوام.

--------------------------------------------------------------

خوبید؟ اوضاع خوبه ؟ راستی گوشت آلان كیلویی چنده ؟ شنیدم یارانه میگیرید ؟ آب و برق هم كه مجانی شد ! شنیدم بعد از رفتن من دیگر در ایران كسی دزدی نكرده ! شنیدم ایران زده تو دهن روسها و 10 درصد دریای خزر را گرفته واقعا دمشان گرم‌چه قدرتی...به مقام آدمیت هم كه رسیدید!رئیس جمهور را هم هر 4 سال خودتان انتخاب میكنید؟دلار از 7تومن كمتر شده مگه نه؟ آزادی هاتون هم که تکمیل شده؟ شنیدم هیچ گرسنه ای ندارید؟ تابستونا و عیدا هم که میرین مسافرت خارج؟ مدرسه و دانشگاه هم که کلاً رایگان شده و مهمتر از همه فرار مغز ها هم ندارین؟ دیگه هزارفامیل با شما کاری نداره و همه تون حقوق مساوی دارین؟ دیگه اونقدر قوی شدین که اجازه نمیدین کسی بنزین را دهشاهی گرون کنه؟ راستی ارزش پول ملی تون چقدر زیاد شده . میخواهید سه صفر ازش کم کنید؟ شنیدم الان دیگه کسی مشروب نمیخوره؟ مواد هم مصرف نمیکنه؟ ارتش هم که اونقدر قوی شده که نگو. پر از تیمسارهای دوره دیده و افراد وطن پرسته.

.

اینجا همه سلام میرسونند و مرتب به من طعنه میزنند .ببخشید من مملكت داری بلد نبودم.

خواستم عید رو پیشاپیش به همه شما تبریک بگم .

محمد رضا پهلوی

--------------------------------------------------------------

شورت آهنین !!!

در زمان جنگهای صلیبی، جنگجویان برای جلوگیری از خیانت همسرانشان از نوعی شورت آهنی (شكل زیر) استفاده می كردند و به آن قفل می زدند و كلید آن را به روحانی شهر می دادند و پس از برگشتن از جنگ، كلید را پس می گرفتند..

در همین رابطه:

یكی از جنگجویان صلیبی بعد از قفل كردن شورت همسرش، كلید آن را به کشیش شهر میده..

هنوز 500 متر دور نشده بود كه کشیش نفس زنان خودشو به جنگجو می رسونه و میگه

فرزند کلید اشتباهه!!

--------------------------------------------------------------

گم شدن كلید و عكس العمل كشورها

موقعیت: فرض می کنیم کلید در یکی از مقامات مهم کشوری گم شده است. در هر جای دنیا چگونه کلید را پیدا و در را باز می کنند؟

فرانسه: در این کشور درها معمولا قفل نیستند، بنابراین دستگیره در را می چرخانند و در را باز می کنند. بعدا ماموران یک کلید یدکی درست می کنند یا قفل را عوض می کنند.

آمریکا: بلافاصله اف بی آی تعداد 194 نفر از مظنونین القاعده را دستگیر و تعدادی از ایرانیان را اخراج می کند و در بازجویی اعضای القاعده تعدادی بمب و موشک و نارنجک و تانک نفربر و موشک ضد موشک در خانه های آنها پیدا می کنند، اما کلیدی پیدا نمی شود.

آلمان: حتما یک کلید یدکی در جیب هلموت کهل است، آن را از او می گیرند.

بلژیک: ابتدا مسوول مربوطه به ماموران نامه می نویسد و این خبر را می دهد، بعد موضوع طی نامه ای به وزارت کشور و وزارت خارجه خبر داده می شود، بعد نامه هایی برای پارلمان اروپا نوشته می شود. بعد از نه ماه نامه نگاری کلید خودش پیدا می شود.

انگلستان: در انگلستان هیچ وقت هیچ کلیدی گم نمی شود، مگر اینکه از دهها سال قبل در مورد آن تصمیم گرفته شده باشد.

کلمبیا: رئیس جمهور از قاچاقچیان می خواهد کلید را پس بدهند، آنها هم از او می خواهند قول بدهد دیگر درها را قفل نکنند.

واتیکان: پاپ از خداوند می خواهد جای کلید را نشان بدهد، بعد هم یک کلید ساز می آورند و در را باز می کنند.

ایتالیا: گم شدن هر چیزی در این کشور طبیعی است، بنا براین در را می شکنند و خسارت آنرا به برلوسکونی می دهند.

افغانستان: با یک توپ 106 در را از جا می کنند و در این ماجرا تعدادی از نیروهای آمریکایی و القاعده هم به قتل می رسند.

عراق: چند ساعت منتظر می مانند تا عملیات استشهادی انجام شود، در جریان عملیات در هم باز می شود و می بینند صدام آنجا نیست.

سوئیس: برای انتخاب بین باز کردن در یا باز نکردن آن رفراندوم برگزار می کنند.

روسیه: یکی از دزدهایی که وزیر شده است، با یک سنجاق در را باز می کند.

ایران: ابتدا تعدادی از عوامل نفوذی را که اتفاقا روزنامه نگار هستند دستگیر می کنند، بعد حزب الله از خواهران می خواهد که مواظب حجابشان باشند، بعد چند روزنامه را تعطیل می کنند، بعد کمیسیون تحقیق تشکیل شده و برای یافتن کلید وزارت اطلاعات را در جریان قرار می دهند، بعد معلوم می شود که از هر کلیدی شش عدد یدکی در مجلس، ریاست جمهوری، شورای نگهبان، شورای تشخیص مصلحت، قوه قضائیه و دفتر رهبری وجود دارد، بعد کلیدها را پس از استفسار از شورای نگهبان می برند و می بینند هیچکدامشان در را باز نمی کند. بعد با لگد در را باز می کنند و می بینند رئیس جمهور یک هفته در آنجا گیر کرده بود و جیکش در نمی آمد.

نتیجه گیری اخلاقی: هر دری یک جوری باز می شود.

--------------------------------------------------------------

بسجیه می خواسته بمیره وصیت می كنه من كه مردم یه میلیون خرجم كنین وقتی میمیره پسرش یه میلیون خر جمع میكنه

--------------------------------------------------------------

یه یارو مسته هی میرفته رستوران 2 تامشروب سفارش می داده گارسون مشكوك میشه میگه چرا همش 2تا 2 تا سفارش میدی میگه یكی واسه خودم یكی واسه دوستم تو شهرستان بعد از مدتی دیگه همش یكی یكی سفارش می داده گارسون دوباره مشكوك میشه ازش می پرسه واسه دوستتون اتفاقی افتاده كه یكی سفارش میدین میگه نه من خودم ترك كردم.

--------------------------------------------------------------

زن بسیجیه دیر میره خونه. شوهرش عصبانی میشه! و میگه؟ کجا بودی ؟ زنه میگه تو راه یه نفر بهم تجاوز کرد! شوهره میگه : خب تجاوز 10 دقیقه!! بقیشو کجا بودی ؟!!!!!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه به زنش میگه : عجب داماد آمریکایی خوبی داریم .

زنه میگه چطور؟

میگه من پشت در بودم شنیدم برا اینکه ما بیدار نشیم داشت دخترمونو ساکت میکرد و هی میگفت : ساک ایت! ساک ایت !!!!

--------------------------------------------------------------

حضرت ابراهیم می‌خواسته اسماعیل رو قربونی كنه كه یه دفعه این آیه بهش نازل میشه :

ابی جون تو در مقابل دوربین مخفی هستی !

--------------------------------------------------------------

اخبار دیروز : به یك زن چادری كه در پارك می‌دوید تجاوز شد

اخبار امروز : صد زن چادری در پارك می‌دویدند!

--------------------------------------------------------------

به پدر حسین فهمیده میگن نظرت درباره پسرت چیه؟ میگه برو بابا هنوز دارم قسط تانك رو میدم!

--------------------------------------------------------------

به بسیجیه میگن می‌دونی اولین حیوونی كه به مكه رفت چه حیوونی بود؟ میگه هاج زنبور عسل!

--------------------------------------------------------------

یه روز یه بنده خدا کاظم نامی توی مهمونی یهو با صدای بلند می‌گوزه. اینقدر خجالت می‌كشه كه از خدا می‌خواد بكشدش و مثل اصحاب كهف سیصد سال بعد زندش كنه! خدا هم همین كار رو می‌كنه. وقتی طرف بعد سیصد سال زنده میشه میره بازار كه نون بگیره. وقتی پول رو به نونوا میده، یارو بهش میگه این رو از كجا آوردی؟ میگه چطور مگه؟ نونواهه میگه آخه این سكه مال عهد كاظم گوزویه، خیلی قیمتیه!

--------------------------------------------------------------

یكی میره كارت پستال فروشی و میگه آقا كارتی دارین كه روش نوشته باشه تو تنها عشق منی؟ یارو میگه بله. میگه پس لطفا 16 تا بدین!

--------------------------------------------------------------

یه روز یه بسیجیه از یه پسره می‌پرسه بچه كجایی؟ میگه بچه امام حسین. بسیجیه میزنه زیر گریه و پسره رو بغل می‌كنه میگه علی اصغر چه بزرگ شدی!

--------------------------------------------------------------

. مادره میره مدرسه پسرش. ناظم مدرسه بهش میگه به بچتون بگین اگه درس نخونه مادرش رو می .....

 مادره میگه آقای ناظم این بچه من حرف گوش نمیده، شما زودتر كارتون رو بكنین!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه زنگ میزنه آژانس انرژی اتمی میگه البرادعیه؟ یارو میگه آره. میگه دکتر البرادعیه؟ یارو میگه آره. بسیجیه میگه تو اگه دکتری پس چرا تو آژانس کار می کنی؟!

--------------------------------------------------------------

پیرزن دید عزراییل داره میادازترس رفت تومهدکودک نشست پیش بچه ها
و شروع کرد به پفک خوردن!
عزراییل نشست پیشش گفت چکارمیکنی؟
پیرزن با صدای بچگانه گفت:قاقامیخورم!
عزراییل گفت پس بخورکه میخوایم بریم ددر!!؟:|

--------------------------------------------------------------

هواپیمایی درحال سقوط بود و یک چتر نجات کم بود، بنابر این یک نفر باید فداکاری می کرد.
زین الدین زیدان یک چتر بر داشت و گفت : من بهترین فوتبالیست جهان هستم و باید نجات پیدا کنم این را گفت و پرید .
برد پیت هم یک چتر دیگر بر داشت و گفت: من محبوب ترین هنرپیشه جهان هستم و باید نجات پیدا کنم. این را گفت و پرید.
...احمدی نژاد هم یک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترین رئیس جمهور دنیا هستم و باید نجات پیدا کنم. این را گفت و پرید .
فقط دو نفر در هواپیما مانده بودند. یک پسر بچه نه ساله و یك پیرمرد . پیرمرد گفت: فرزندم ! من عمر خودم را کرده ام و آینده پیش روی تو است. بیا این چتر را بردار و خودت را نجات بده
پسر بچه گفت: احتیاجی نیست. اون آقاهه که می گفت باهوش ترین رئیس جمهور دنیاست، با کوله پشتی مدرسه من پرید بیرون!

--------------------------------------------------------------

حدیث داریم اگه فیسبوک تعطیل بشه 4 عضو بدن تشکر میکنن!
باسن , چشم , انگشت , مثانه...

--------------------------------------------------------------

المپیك آخوندها :
شنا در بیت المال
سوار كارى بر ملت
پرش از مالیات
پرتاب فتوا
فیگور روى منبر

--------------------------------------------------------------

موفق ترین تلفیق سنت و مدرنیته در ایران " توالت فرنگی شیلنگ دار " بوده

--------------------------------------------------------------

ضریح خالی در ثریا هم که باشد، سفینه هایی از سرزمین پارس بدانجا رفته و داخلش پول می‌ریزند

--------------------------------------------------------------

انقدر حقمون رو خوردن که وقتی میگیریمش فکر میکنیم هدیه‌ست

--------------------------------------------------------------

الان تو ایران مسابقه صبر و تحمل بزارن حضرت ایوب جزو 10تای فینالیستم هم نمیاد!

--------------------------------------------------------------

فلسطینیها رو بیارن تو همین قم کشور مستقل فلسطین را تشکیل بدن هزینه اش برای منافع ملی ایران کمتر از این وضعه!

--------------------------------------------------------------

لذتی كه در خواب اول صبح هست در انتقام نیست

--------------------------------------------------------------

طوری نذری بگیرید که مردم فکر نکنن بار چندمتان است.
(امام راحل در جمع نذری خوران )

--------------------------------------------------------------

تو جهنم همش میگی: یادش بخیر ...ایران هم این شکلی بود

--------------------------------------------------------------

یواش یواش داریم از شرایط بخور و نمیر به شرایط نخور و بمیر تغییر وضعیت می‌دیم!...
باشد که رستگار شویم

--------------------------------------------------------------

زن : خیلی بزرگه ... مرد : عادت میکنی ... زن : از پشت درد میگیره ... مرد : عیب نداره جا باز میکنه ... زن : نمیخوام ... مرد : توش ناراحتی ؟ ... زن : آره ... مرد : باشه یه کفش دیگرو امتحان کن !!.

--------------------------------------------------------------

 گفتم دوستت دارم گفتی خفه شو . گفتم برات میمیرم ، گفتی خفه شو . گفتم بدون تو هیچم ، گفتی خفه شو . گفتم میخوام بگیرمت ، گفتی : راست میگی ؟ گفتم : خفه شو

--------------------------------------------------------------

سر کلاس معلم می پرسه حسن ۴ به علاوه ۶ چند تا میشه . پسره سریع میاد با دستاش حساب کنه . معلم میگه اینطوری یاد نمیگیری با دستات حساب نکن . دستات رو بکن تو جیب شلوارت . پسره دست هاش رو میکنه تو جیبش و همونجا شروع به شمردن میکنه میگه آقا میشه یازده تا .....

--------------------------------------------------------------

داداش كوچیك بسیجیه  میاد ازش میپرسه: داداشی، بالقوه و الفعل یعنی چی؟؟ پسره میگه ببین واسه اینكه خوب متوجه بشی برو از مامان بپرس اگه یك ملیون دلار بهش بدن حاضره با یه مرد غریبه بخوابه؟ پسره میره میپرسه و میاد میگه مامانی گفت واسه یك ملیون دلار آره! داداش بزرگه میگه آفرین حالا برو از آبجی نرگس بپرس ببین اون حاضره؟ داداش كوچیكه برمیگرده و میگه: آبجی زهره گفت آره از خدا میخوام! حالا اینا چه ربطی به سوال من داشت؟؟؟ داداش بزرگه میگه ببین بلقوه ما الان تو خونمون 2ملیون دلار پول داریم ولی بالفعلش اینه كه من و تو هر دومون مادر جنده و خواهر جنده ایم!

--------------------------------------------------------------

 نماینده زنان در مجلس گفت: تا این شكاف در بین ماست، مردها همیشه روی ما سوارند ...

--------------------------------------------------------------

زنه میره پرنده فروشی، میگه: من یك طوطی باهوش میخوام. یارو میبردش جلوی یك قفس، میگه: خانم این باهوش ترین طوطیه كه من تاحالا دیدیم. زنه به طوطیه میگه: سلام طوطی. طوطیه میگه: سلام خانم! زنه میگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با یه آقایی بیام خونه، تو چی میگی؟! طوطیه میگه: میگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر میخوره و میگه: واه! چه طوطیه بی ادبی! من اینو نمیخوام! یارو فروشندهه میگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشین. من دو هفته باهاش كار میكنم، اخلاقش درست میشه. خلاصه زنه دو هفته بعد میاد، به طوطیه میگه: سلام طوطی . طوطیه میگه: سلام خانم. زنه میگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با یه آقایی بیام خونه تو چی میگی؟! میگه: میگم سلا م خانم. خوش اومدین آقا! زنه میگه: اگه با دو تا آقا بیام چی؟! طوطیه میگه: سلام خانم،‌خوش آمدین آقایون! زنه میگه: اگه با سه تا آقا بیام چی؟! باز طوطی همونو میگه. خلاصه همینجور تعداد آقایون زیاد میشه تا میرسن به شیش تا آقا. یهو طوطیه شاكی میشه، برمیگرده به فروشنده میگه: ببین محمود آقا! نگفتم خانم جندست .

--------------------------------------------------------------

سه نفر کل گذاشته بودن سر سینه زنشون!اولی میگه:سینه زن من اندازه خربزهست دومی میگه سینه زن من اندازه ی هندونست سومی میگه با با اینا که چیزی نیست من وقتی کرست زنم رو میبرم خشک شویی یارو میگه: چتر نجات قبول نمیکنیم

--------------------------------------------------------------

دانشجوی به استادش میگه:استاد زیپ شلوارتون وازه. استاده دواش میكنه میگه ازین ببعد بگو در دفتر وازه. دفعهءبعد دانشجوی میگه: استاد در دفتر وازه آقای مدیرهم بیرونه

--------------------------------------------------------------

علی كوچولو از خواب پا میشه میبینه مامانش نشسته رو شیكم باباش و داره تند تند بالا پایین میپره!!!!!!!!!!!! یهو میگه: مامان داری چیكار میكنی؟ مامانش هول میشه میگه: هیچی عزیزم! شكم بابات گنده شده بود دارم بادش رو خالی می كنم! علی میگه: مامان جون این كارا فایده نداره چون فردا كه بری سر كار دوباره دختر همسایه پایینی میاد خونمون با دهنش تو شكم بابا فوت میكنه،!!!!!!

--------------------------------------------------------------

به سلامتی گاو , چون که نگفت من و گفت ما.
به سلامتی کرم خاکی , نه به خاطر کرمش , به خاطر خاکی بودنش.
به سلامتی دیوار , که هر مرد و نامردی بهش تکیه می کند.
به سلامتی مورچه که تا حالا هیچکس اشکش را ندیده.
به سلامتی خیار , نه به خاطر خش , بلکه به خاطر یارش.
به سلامتی شلقم , نه به خاطر شلش , بلکه به خاطر غمش.
به سلامتی هر چی نامرده , که اگر نا مرد نباشد , مردا شناخته نمی شوند.
به سلامتی کلاغ , نه به خاطر سیاهیش , بلکه به خاطر یک رنگیش.
سلامتی اونی که ما رو همینجوری که هستیم دوست داره وگرنه بهتر از مارو که همه دوست دارن!!!
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَـــــرکــــمـــــون کنن,
درکـــــمون می کنن...!!!
به سلامتی سیگار که میدونه زیر پات له میشه اما تا آخرش باهات میسوزه!!!
به سلامتی مگس که یادمون داد زیاد که دور کسی بگردی آخرش میزنه تو سرت !

--------------------------------------------------------------

نی نی که از خواب پا می شود , جیش دارد , زنبور که رو گل می شینه نیش داره , چوپان که تو بیابون است , میش داره , این ماهواره که می بینی رو پشت بام , دیش داره , حاجی که از مکه می آید ریش دارد , شطرنج که بازی می کنی کیش دارد , اینقدر هم چت می کنی , آخر ماه فیش دارد

--------------------------------------------------------------

یک روز یکی می رود دکتر و می گوید:
آقای دکتر می شود من 100 سال زندگی کنم؟
دکتر می گوید:
خوب بستگی دارد , حالا بهم بگو ببینم سیگار می کشی؟
می گوید: نه آقای دکتر این حرفها چیه!.
دکتر می گوید:
مشروب می خوری؟
می گوید: نه والا ما را چه به این کارها..
می گوید: حوسبازی می کنید؟
می گوید: نه اقای دکتر من از این غلطها نمی کنم.
دیگر دکتر کلافه می شود و می گوید:
پس می خواهی 100 سال زندگی کنی که چه گهی بخوری.

--------------------------------------------------------------

رییس ســازمــان ملــل طـی نـامـه ای از مسئـولیـن جـمـهـوری اسـلامـی بــرای پـیـدا کــردن کـشـورهـای :
لـسـوتـو - وانـوآتـو - سـنـت وینـسنـت و گـرادیـن - بـوتـسـوانـا و... روی نقشه جغرافیـایـی کـره زمـیـن تـشـکـر و قـدرانــی کـــرد!
در ایــن نـامـه آورده اسـت: تـاکـنـون خـبـری از وجــود ایـن کشــورها در دسـت نــبــوده و بــه هـمـت مسـئـولـیــن ایـران پـس از سـالـهــا کـشـورهـای مـذبـور پـیــدا شـدنــد!!

سـپـس افــزوده اسـت: بـرادر "جـمهـوری اسـلامـی" حـالا خـودمـونـیـم ها شیطون، آخـه کـشـور پــابــــــوا کـلا بـه صـورت قـبیــلـه ای بـا بـاکــومـبــا بـاکــومبــا اداره میـشـه اوج قوانینشون هم اینه که مجرم هاشون رو گومبا گومبا کنن!
شـمـا رئـیـس جـمهـورشـو از کـجــا پـیــدا کــردیــن؟!؟!

--------------------------------------------------------------

1. یكی بود
.
.
.
..

.
.
.
.
لامصب با صد نفــــر بود...!
به پشتکارش تبریک میگم....!

--------------------------------------------------------------

بعد از انقلاب مردم به سه دسته تقسیم شدند:

1-اشکانیان: آنانکه در مراسم عزاداری شرکت می کنند و اشک میریزند

2- سامانیان: آنانکه میلیاردی بردند و سر و سامان گرفتند

3- صفویان: من و شما که همیشه در صف هستیم و صدامون در نمیاد!

--------------------------------------------------------------

ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻏﻢ ﻫﺎ ﭘﺪﺭ: (
ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﻣﺎﺩﺭ:)
ﺭﺳﻮﺍﯼ ﻋﺎﻟﻢ ﻋﻤﻪ:

--------------------------------------------------------------

شعار این روزها :

آمریکا آمریکا thanks به تک زنگ تو

نرمش وتدبیر ما much better از جنگ تو ...

--------------------------------------------------------------

دیشب اینترنتم قطع شد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

رفتم یه ذره با خانواده نشستم،باهاشون آشنا شدم

به نظر آدماى خوبى میان !!!!!!!!!!!

--------------------------------------------------------------

ﻭ ﺷﻮﻫﺮی ﺑﺎ ۹ ﺗﺎ ﺑﭽﻪ ﺩﺭ ﺍیﺴﺘﮕﺎﻩ
ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍیﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ
ﻧﺎﺑیﻨﺎیی ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻠﺤﻖ ﺷﺪ .
ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻛﻪ ﺁﻣﺪ ﭘﺮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺯﻥ ﻭ ۹ ﺗﺎ ﺑﭽﻪ
ﺗﻮﻧﺴﺘﻨﺪ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺸﻮﻧﺪ . ، ﺑﻪ ﻫﻤیﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻮﻫﺮ
ﻭ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑیﻨﺎ ﺗﺼﻤیﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﭘیﺎﺩﻩ ﺭﺍﻩ
ﺑیﺎﻓﺘﻨﺪ .
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗی ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺍﺯ ﺗﻖ ﺗﻖ ﭼﻮﺏ ﻣﺮﺩ
ﻧﺎﺑیﻨﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧی ﺷﺪ، ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ یﻪ ﺗیﻜﻪ ﻻﺳﺘیﻚ
ﺳﺮ ﭼﻮﺑﺖ ﻧﻤیﻜﻨی؟ ﺗﻖ ﺗﻖ ﺍﺵ ﻣﻨﻮ ﺩیﻮﻭﻧﻪ
ﻛﺮﺩ !!
ﭘیﺮﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺍﮔﻪ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻻﺳﺘیﻚ
ﺳﺮ ﭼﻮﺑﺖ ﻣی ﺫﺍﺷﺘی، ﺍﻻﻥ ﻣﺎ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ
ﺑﻮﺩیﻢ . ﭘﺲ ﺧﻔﻪ ﺷﻮ ﻟﻄﻔﺎ "

--------------------------------------------------------------

بعضیا دیگه مال نیستن .....

.
.
.
.
.
.
.
.
بیت المالن

--------------------------------------------------------------

میانگین زمان سکس :
در امریکا 18 دقیقه
در اروپا 20 دقیقه
در ایران 283 دقیقه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
که 200 دقیقه برای پیدا کردن جا 80 دقیقه التماس و 3 دقیقه سکس است!!!

--------------------------------------------------------------

شما واژه مدیر رو برعکس کنید
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
..
.
.
...
.
.
.
...
.
..
دیگه عرضی ندارم

--------------------------------------------------------------

ﺑﯿﺎﻧﯿﻪ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ
.
.
.
.
ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺍﻟﺮﺣﯿﻢ
ﻣﻠﺖ ﺷﺮﯾﻒ
ﺯﯾﺎﺩ خوشحال ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ؛ ﻗﻔﻞ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ
ﺯﺩﻡ ، ﺣﺴﻦ ﮐﻠﯿﺪﺳﺎﺯ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ، ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﺎﺯ
ﮐﻨﻪ !!!
ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭ ﺷﻤﺎ
ﻣﺤﻤﻮﺩ ﻗﻔﻞ ﺳﺎﺯ
:)))

--------------------------------------------------------------

روایت هست چند ماه دیگه بنزین میشه لیتری ۵۰۰ ریال.
اونم عمرا اگه روحانی بزاره حساب کنی

--------------------------------------------------------------

ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﺮﻩ ﺟﻬﻨﻢ
.
.
.
ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻦ 362/76 ﺭﮐﻌﺖ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﯼ !
ﻣﯿﮕﻪ 362 : ﺭﮐﻌﺖ ﻗﺒﻮﻝ ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ 76 ﺻﺪﻡ ﻭﺍﺳﻪ
ﭼﯿﻪ ؟
ﻣﯿﮕﻦ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯼ ﺧﻮﻧﺪﻩ ﺿﺮﺑﺪﺭ ﺳﯿﻨﻮﺱ ﺯﺍﻭﯾﻪ
ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﺍﺯ
ﻗﺒﻠﻪ ﻫﺴﺖ
:))))))))

--------------------------------------------------------------

ﭘﺎﯾﺎﻥ 8 ﺳﺎﻝ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﻘﺪﺱ 2 ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﻭﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﮐﺸﻮﺭﻡ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ : ((
مربوط می شود به پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد

--------------------------------------------------------------

میگن یک فرشته هست به نام"بیلـــــــــــــــــــــاخ" كه مسئول رسیدگی به آرزوهای ما ایرانی هاست:

--------------------------------------------------------------

جواد خیابانی به وزارت ارشاد نامه نوشت که :

تمنا دارم از این به بعد زنهای فاحشه را که میگیرین

نگین زن خیابانیه بگین زن فردوسی پوره :دی

--------------------------------------------------------------

ﺑﭽﻪ ﺍﻭﻟﯽ : ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﻩ
ﺑﭽﻪ ﺩﻭﻣﯽ : ﻧﻪ ! ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﻩ
ﺑﭽﻪ ﺍﻭﻟﯽ : ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﻩ
ﺑﭽﻪ ﺩﻭﻣﯽ : ﻧﻪ ! ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﻩ
ﺑﭽﻪ ﺍﻭﻟﯽ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﻩ !
ﺑﭽﻪ ﺩﻭﻣﯽ : ﺁﺭﻩ ! ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﻪ

--------------------------------------------------------------

فرعــون : ای یوسف ,در خواب دیدم موجودی بس فرتوت و لاغر از نیل برون آمد و هفت گاو چاق و هفت خوشه گندم را بخورد !! تعبیر آن چیست ؟؟
.
.
.
.
.
.
..

یوســـف : بدبخت شدیم رفت !! احمــــدی نژاد داره میاد مصـــــــــر !!!!

--------------------------------------------------------------

دقایقی پیش جنتی دار فانی را
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تمدید كرد :|

--------------------------------------------------------------

ما ملت در خرداد 92 نشان دادیم که 4 سال بغض در گلو نداشتیم.
30 سال قِر در کمر داشتیم.
ایشالا هیچ قِری تو کمر نمونه

--------------------------------------------------------------

ﺳﺎﻝ ۲۰۱۴ ﺷﺪ ;
ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﺏ ﺗﻮ ﻣﺮﯾﺨﻪ ، ﻣﺎ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻓﯿﻠﺘﺮ ﺷﮑﻦ

--------------------------------------------------------------

خانومها در سن 18 سالگی همانند توپ فوتبال هستند که 22 نفر دنبالشون هستند.
خانومها در سن 28 سالگی همانند توپ هندبالن که 10 نفر دنبالشون هستند.
خانومها در سن 38 سالگی همانند توپ گلفن که فقط یک نفر دنبالشون است.
خانومها در سن 48 سالگی همانند توپ پینگ پونگ هستند که دو نفر می خواهند از خودشان دورشون کنند.
خانومها در سن 58 سالگی همانند توپ جنگ هستند و همه از دستشان فرار می کنند.
( صرفا برای خنده بود )

--------------------------------------------------------------

 دوتا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، دیگه هروقت هرجا یك خراب كاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكی میشن، میرن پیش كشیشِ محل، میگن:‌ تورو خدا یكم این بچه‌های مارو نصیحت كنید،‌ پدر مارو درآوردن. كشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یكی یكی بیاریدشون. خلاصه اول داداش كوچیكه رو میارن، كشیشه ازش میپرسه: پسرم، ‌می‌دونی خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌كنه. باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار كشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره، آخر كشیشه شاكی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده. داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فكر می‌كنن ما برش داشتیم

--------------------------------------------------------------

دوتا خانومه نشسته بودن تو تاكسی، همینجور داشتند از هر دری صحبت می‌كردند. یكیشون بر می‌گرده به اونیكی میگه،‌ شما شغلتون چیه؟ یارو جواب میده: والله من كارم نسبتا راحته، صبح پا میشم صبحونه می‌خورم، میرم بیرون ‌یك دوری اطراف می‌زنم،‌ میام خونه دوش میگیرم، دوباره می‌رم بیرون،‌یك مقدار تو خیابون پرسه می‌زنم،‌ میام خونه دوش میگیرم، بعد ناهار می‌خورم، می‌رم بیرون ‌یك مقدار می‌گردم،‌ دوباره میام خونه یك دوش می‌گیرم، بعد می‌رم باز چند ساعت قدم می‌زنم، بر می‌گردم خونه دوش میگیرم، می‌خوابم... شما شغلتون چیه؟ اونیكی زنه جواب می‌ده: والله منم مثل شما جندم، ‌منتها اینقدر وسواس ندارم!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه پكر و ناراحت نشسته بوده تو یك عرق فروشی و همین جور یك ساعت تمام داشته گیلاس عرقشو نگاه می‌كرده. یارو جاهله با خودش میگه بگذار یكم بخندیم، میره جلوی بسیجیه، گیلاس عرقشو برمیداره و میره بالا. بسیجیه اول یك نگاه غمناك به یارو میكنه، بعد یهو میزنه زیر گریه! جاهله ناراحت میشه:‌میگه: بابا بیخیال،‌شوخی كردم جون حاجی.اصلاً‌ الان یدونه مَشتی‌شو برات میگیرم، مهمون من! بسیجیه در حین هق هق میگه: نه داداش، تقصیر تو نیست. اصلاً‌امروز بدترین روز زندگی منه! اولش صبح خواب موندم دیر رسیدم سركار،‌رئیسم هم بیرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌دیدم ماشینم رو دزد برده! رفتم كلانتری، ‌گفتن كاریش نمی‌تونن بكنن...بعد تاكسی گرفتم رفتم خونه،‌یهو دیدم كیف پولم رو گم كردم، ‌یارو راننده تاكسیه هرچی از دهنش درومد بارم كرد و گاز داد رفت.. بعد رفتم تو خونه، دیدم خانم با سه تا از همسایه‌ها تو رختخوابن! آخر تصمیم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه یهو تو اومدی لیوان سمم رو تا ته خوردی

--------------------------------------------------------------

بسیجیه ساعت سه نصفِ شب زنگ میزنه صدا و سیما، میگه: ببخشید آقا به نظرِ شما الان آقای خامنه‌ای خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی احتمالاً باید خواب باشن. بسیجیه میگه: معذرت میخوام؛ ولی آقای رفسنجانی چی، ایشون هم خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی یحتمل ایشون هم خواب باشن. بسیجیه میگه: ببخشید ولی آقای خاتمی چی؟ یارو میگه: احتمالاً ایشون هم خواب هستن، چطور؟ بسیجیه میگه: پس دمت گرم حالا كه همه اینا خوابن یه شو هندی بذار حال كنیم!

--------------------------------------------------------------

سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملكته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی كه بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا كنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهای هردوتون!

--------------------------------------------------------------

تو تبریز حكومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه كه تو اینجا كشیك بده، از هفت شب به بعد هركسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش كه تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یك بدبختی رو كشته! داد میزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: قربان این یك آدرسی پرسید كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیكرد!

--------------------------------------------------------------

 ترکه با بسیجیه دعواش می شه.یه چک می خوابونه زیر گوشش! بسیجیه هم غیرتی می شه و می گه:(( یا پنج تن )).بعد ترکه رو بلند می کنه و می کوبه زمین! ترکه پا می شه و می گه: ((( این خیلی نا مردیه! 6 نفر به یه نفر)))

--------------------------------------------------------------

بسیجیه سربازیش تموم میشه، وقتی كارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میكنه میگه: ‌ای بابا، من كه ازینا چهارتا دارم !!!

--------------------------------------------------------------

 بابای بسیجیه میمیره، مجلس ختمش رفیقای بسیجیه همه میان بهش تسلیت میگن. بسیجیه خیلی احساساتی میشه،میگه: به خدا خیلی زحمت كشیدین تشریف آوردین، ‌شرمنده كردین... ایشالله ختم پدرتون جبران می‌كنم!

--------------------------------------------------------------

به بسیجیه میگن شما آشغالاتون رو تو چی میریزید میگه لای نون میگن لای نون؟ میگه نمیدونم لای نون یا نای لون

--------------------------------------------------------------

زن غضنفر گم شده بود، با برادرش رفتند كلانتری. افسر نگهبان گفت: مشخصات زنت چیه؟ غضنفر گفت: زن من خیلی خوشگله، موهاش بوره، چشماش سبزه، قدش بلنده... برادر غضنفر بهش گفت: چرا دروغ می‏گی؟ ربابه كجا موهاش بوره و چشماش سبزه؟ غضنفر گفت: ساكت باش! بذار حالا كه می‏خوان پیدا كنن، یه دونه خوبشو پیدا كنن.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره مهمونی با یه زنه شروع میكنه رقصیدن دهنه زنه بو میداده بسیجیه میگه خانم چرا دهنت بو میده؟زنه میگه صبح دندونپزشكی بودم برام پل گذاشته.بسیجیه میگه :ااااا پس بگو یكی زیر پله ریده

--------------------------------------------------------------

بسیجیه گوشش درد میكرده، میره گوششو میكشه! رفیقش بهش میگه: بابا دیوونه، چرا دادی گوشتو كشیدن؟! بسیجیه میگه: آخه خیلی درد میكرد! رفیقش میگه: خب  میدادی مثل من پرش میكردن!

--------------------------------------------------------------

پسره با دوست دخترش اشتن از اون كارا می كردن!دختره ، میگه: عزیزم... بعدازدواج هم از این کارها می کنیم ؟ پسره میگه:آره عزیزم... البته اگه شوهرت بیخودی گیر نده!

--------------------------------------------------------------

 آبادانیه داشته لب دریا راه میرفته، یه بسیجیه میاد بهش گیر میده كه: تو چرا آستین كوتاه پوشیدی؟ آبادانیه میگه: ولك تو به روح اعتقاد داری؟! بسیجیه میگه: چرا مزخرف میگی مردك؟! من دارم میگم تو چرا لباس آستین كوتاه پوشیدی؟ آبادانیه میگه: ولك خوب بگو به روح اعتقاد داری؟ بسیجیه میگه: منو شاكی نكن! دارم بهت میگم چرا آستین كوتا پوشیدی؟ باز آبادانیه میگه: خوب ولك سوال سختی كه نیست، تو به روح اعتقاد داری یا نه؟ بسیجیه شاكی میشه، میگه: دارم، منظور؟ آبادانیه میگه:خوب چیزم تو روحت! هوا گرم دیگه

--------------------------------------------------------------

 ترکه میره پیش یه آخونده میگه آقای آخوند ببخشید با کفش میشه نماز خوند . آخونده میگه نه عزیزم نمیشه . ترکه میگه پس چرا من خوندم شد !!

--------------------------------------------------------------

رئیس: خجالت نمی‌كشی تو اداره داری جدول حل می‌كنی؟ كارمند: چكار كنیم قربان، این سروصدای ماشینها كه نمی‌ذاره آدم بخوابه!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه صبح جمعه میخواست یك چرت بخوابه، هی تلفن زنگ میزده و دوست و آشنا یك ربع احوال پرسی میكردن و نمیگذاشتن این بنده خدا به خوابش برسه. خلاصه آخر شاكی میشه، به زنش میگه: خانم جان، من دارم میرم بگیرم بخوابم... اگه تلفن زنگ زد، با من كار داشت، بگو آقا خونه نیست. خلاصه میره تو اتاق و هنوز رو تخت ولو نشده، تلفن زنگ میزنه و زنش گوشی رو بر میداره، و بعد چند لحظه میگه: نخیر آقا خونه‌هستن! بسیجیه شاكی میشه، داد میزنه : خانم جان، مگه من نگفتم هركی با من كار داشت، بگو نیست؟! زنه میگه: با تو كار نداشتن، با من كار داشتن!!

--------------------------------------------------------------

 یه بسیجیه و یه آمریكاییه و یه انگلیسیه داشتن تو یه كنفرانس علمی در باره پیشرفتهای علمی كشورشون صحبت میكردن. آمریكاییه میگه: ما یه موشك ساختیم كه دقیقا وسط ماه فرود میاد. میگن: دقیقا وسط ماه؟! میگه: نه، حدوداً یه وجب اینورتر. بعد انگلیسیه میاد میگه: ما یه سفینه فرستادیم وسط مریخ. میپرسن: درست وسطش؟ میگه: نه، تقریباً یه وجب اینورتر. نوبت بسیجیه میرسه، هر چی فكر میكنه چیزی به نظرش نمیرسه، آخرسر میگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا میخوریم! همه ملت كف میكنن، میگن یعنی چی، مگه میشه؟ یعنی واقعا با چشماتون غذا میخورین؟! بسیجیه میگه: نه، حدوداً یه وجب پایین تر!!!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه مسافر كشی میكرد . یه جا یه زنه بهش گفت : آقا ، ببخشید ، امام خمینی  میرید . بسیجیه گفت : اه ، خوب معلومه اگه نمیرید كه میتركید!

--------------------------------------------------------------

یارو تهرونیه میره مشهد حرم امام رضا، یك نامه بلند بالا هم مینویسه كه آره امام رضا جون، پنج میلیون پول میخوام، یك ماشین میخوام، یك زن ردیف میخوام و خلاصه یك صفحه پر میكنه، زیرشم مینویسه: یا امام رضا، اگه اینا رو نمیدی، بزن مارو بكش راحتمون كن. خلاصه نامه رو میندازه تو، بعد یك دقیقه نگاه میكنه به آسمون، میبینه یكی از گلدسته‌ها داره میافته روش! بدبخت پشماش میریزه و خودشو پرت میكنه یك طرف و خلاصه با هزار بدبختی جاخالی میده. بعد كه خطر رفع شد بلند میشه داد میزنه: جسارته یا امام رضا، بگمونم نامه رو پشت و رو گرفتی!

--------------------------------------------------------------

 مزاحمه زنگ میزنه خونه یه بسیجیه، میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ یارو میگه: بعله. میگه: خوب پس بیزحمت بكنیدش تو كونتون! بسیجیه شاكی میشه و قطع میكنه. سه چهار ساعت بعد باز مزاحمه زنگ میزنه همون خونه، میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ بسیجیه میاد تیز بازی در بیاره، میگه: نه! مزاحمه با صدای متجب میگه: پس لطفا درش بیارین!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه داشته از تو جزیره آدم‌خورا رد میشده،‌یهو میبینه آدم خورا محاصرش كردن. بیچاره جفت می‌كنه با حال زار میگه: ای خدا بدبخت شدم! یهو یك صدایی از آسمون میاد: نترس بندة من، بدبخت نشدی! اون سنگ رو از جلوی پات بردار بكوب به سر رئیس قبیله. بسیجیه خوشحال میشه،‌سنگ رو میكوبه تو كلة ‌رئیس قبیله. رئیسِ قبیله جابه‌جا میمیره، باقی افراد قبیله شاكی میشن، نیزه به دست، شروع می‌كنن دویدن طرف بسیجیه! یهو یك صدایی از آسمون میاد: خوب بندة من، حالا دیگه بدبخت شدی!

--------------------------------------------------------------

 یه عشق‌لاتی با رفیقش میرن جاده چالوس. بعد از مدتی رفیق یارو می‌خوابه. یارو عشق لاتیه، همینجور كه رانندگی می‌كرده یهو می‌زنه روی ترمز و می‌بینه: ای دل غافل، ترمز بی ترمز...! خلاصه هر كاری كه می‌كنه می‌بینه نمیتونه ماشینو نگه داره. سرشو كه بلند می‌كنه می‌بینه یه تریلی هم از روبرو پیچید و داره میاد... میزنه رو پای رفیقش و میگه: «اصغر... پاشو تصادفو حال كن...!»

--------------------------------------------------------------

یارو زنش میره یه اصفهانیه و یك تهرانیه و یك بسیجیه رو میاره خونه، حال و هول! از قضا یارو میره ترمینال میبینه بلیطش واسه فرداس،برمیگرده خونه میبینه زنش لخته، میگه: خانم چرا لختی؟! زنش میگه:آخه هوا گرمه! یارو شك میكنه، شروع میكنه به گشتن، اصفهانیه رو تو كمد پیدا میكنه، بهش میتوپه:مرتیكه ، تو اینجا چه غلطی میكنی؟ اصفهانیه میگه: بابا چرا داد میزنی؟! دارم كمد رو تعمیر میكنم! یارو میگه: میگه پس چرا لختی؟! میگه: خوب هوا گرم بود لخت شدم! حالا باید هزار تومن هم بدی. یاروهم میگه: ببخشید، من اشتباه گرفتم. هزار تومن یارو رو هم میده و میره . بعد تهرونیه رو زیر تخت پیدا میكنه، اونم میگه: داشتم تخت رو تعمیر میكردم و هزار تومن بابت تعمیرباید بدی. تا میاد هزار تومن رو بده، میبینه بسیجیه از تو بالكن میزنه به شیشه میگه: منم كردم ...منم كردم

--------------------------------------------------------------

 بسیجیه و لره با هم میرن شكار، منتها فقط لره تفنگ داشته. خلاصه وسطای جنگل بودن كه یهو یك شیر هیكلی میگذاره دنبال بسیجیه! خلاصه اون بدبخت هم جفت میكنه، شروع میكنه با آخرین سرعت دویدن، و درضمن سر لره داد میزده كه: بكشش...بكشش! لره هم تفنگشو در میاره، نشونه میگیره، بنگ! میزنه یك تخم آقا شیره رو ناكت میكنه! شیره شاكی میشه، سریع تر میگذاره دنیال بسیجیه.... اون بدبخت هم باز در عین دویدن، داد میزنه: بكشش...بكشش!! باز لره نشونه میگیره، اینبار میزنه اون یكی تخم آقا شیره رو ناكت میكنه! شیره دیگه پاك شاكی میشه، با چشمای خون گرفته میگذاره دنبال بسیجیه... اون بدبخت هم در عین اینكه داشته با همه وجود میدویده، داد میزنه...بابا بــكـــشــــش! بـــكـــشـــش!! لره دوباره نشونه میگره، ...بنگ! اینبار كیر اقا شیره كنده میشه! بسیجیه شاكی میشه، داد میزنه: بابا این میخواد منو بخوره، نمیخواد كه بكنه!!!

--------------------------------------------------------------

 لره داروخونه داشته، یك روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسك كش جدید رسید! خلاصه بعد یك مدت یك بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسك‌كش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یك قطره چكون، بعد كشیك میكشید تا سو‍سكها رو بگیرید. هر سوسك رو كه گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچكونید، بعد از یك مدت سوسكها كور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو كف میكنه، میگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگیریم كه همونجا درجا می‌كشیمشون! لره میره تو فكر، بعد یك مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!

--------------------------------------------------------------

 ملاهه ورم معده داشته، میره دكتر، دكتره (كه از قضا ترك بوده) بهش میگه: یك رژیم بهت میگم باید رعایت كنی ملاهه میگه: چشم آقای دكتر. دكتره میگه: گوشت نخور، غذای پر چربی نخور، مشروب نخور، تریاك نكش، بالای منبر هم نرو! ملاهه میگه: دیگه واسه چی بالای منبر نرم؟! دكتره میگه: اونجا گه زیادی میخوری، برای معدت خوب نیست!

--------------------------------------------------------------

یه روز یه ترکه میره دکتر میگه :آقای دکتر این بواسیل من درد میکنه دکتر میگه: برو رو تخت دراز بکش شلوارتم در بیار تا من بیام معاینه کنم دکتره یه دستکش دستش میکنه میره پیشه ترکه اول انگشتشو میکنه تو ما تحت ترکه به ترکه میگه: اینجا درد میکنه ترکه میگه:نه یه ذره بالاتر دکتر دستشو تا مچ میبره تو ترکه میگه:اآآآآآی ی . دکتره میگه:چیه اینجا درد میکنه میگه :نه یه ذره بالا تر خلاصه دکتر دستشو تا آِرنج میکنه تو ترکه میگه:وااااااای آآآ خ دکتر میگه اینجاست میگه نه یه ذره بالا تر دکتر شاکی میشه دستشو تا کتف میکنه تو ترکه میگه:آره آِره همینجا درد میکنه دکتر میره دستشو صابون بزنه ترکه میاد میگه :خوب آقای دکتر مشکلم چیه؟ دکتر میگه :چیزی نیست گلوت چرک کرده.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه مشهد تو حرم بوده یهو می‌بینه یه دختر خوشگل موشگل میاد تو حرم. میره پشت ضریح كه دختره رو دید بزنه. دختره شروع می‌كنه به دعا كه ای امام رضا به من قیافه خوب دادی، مادر خوب دادی، پدر خوب دادی، حالا ازت می‌خوام كه یه شوهر خوب هم بهم بدی. یهو بسیجیه از پشت ضریح میاد بیرون می‌پره تو بغل دختره میگه ای امام رضا چرا هل میدی خودم دارم میرم!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره آنتالیا. بهش میگن چطور بود؟ میگه خوب بود. قدیما لباس خانوما دو تیكه بود حالا سه تیكه شده. میگن چطوری سه تیكه شده؟ میگه لباسشون شده كلاه و عینك و دمپایی!

--------------------------------------------------------------

  اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافیه یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه عالم میفهمن!

--------------------------------------------------------------

اگه میخوای همه افراد فامیلتونو از دخترخالت گرفته تا نوه عموتو با هم تو یه روز ببینی، پاشو همین الان دستِ دوس دختر یا دوس پسرتو بگیر، با هم برید بیرون یه دوری بزنید

--------------------------------------------------------------

یک روز یک هموطن ترکی داشته در یک مراسم عروسی اواز می خواند:
دلم می خواهد که با بوسه ، گل لبات را پرپر کنم
یکدفعه کمیته وارد مراسم می شود و خواننده ادامه می دهد:
گلهای پرپر شده را هدیه به رهبر کنم.

--------------------------------------------------------------

یارو بسیجیه تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات میپره بیرون، بسیجیه میگه: بچه ها در رین صاحابش اومد!!!

--------------------------------------------------------------

یه زنه انگلیسیه و یه بسیجیه تو آسانسور بودن . زنه شروع میكنه لخت شدن و به بسیجیه میگه: یه كاری كن كه احساس كنم واقعاً زنم، بسیجیه هم شروع میكنه لباساشو در میاره، بعد میندازدشون جلوی زنه، میگه: اینا رو بشور بعد هم اتوشون كن!!!

--------------------------------------------------------------

یارو میره دیوونه خونه میبینه همه تو صف واستادن دارن یكی‌یكی تو یه سوراخه نگاه میكنن بعد دوباره میرن ته صف وامیسن. یارو كنجكاو می‌شه ببینه تو سوراخه چه خبره، خودش هم میره تو صف وامیسه و تو سوراخه رو نگاه میكنه هیچی نمیبینه، یه بار دیگه تو صف وامیسه بازم هیچی نمیبینه،‌ از یكی میپرسه: شما چی رو نگاه میكنین؟ من كه هر چی نگاه میكنم هیچی نمیبینم. یارو بهش میگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داریم این تو رو نگاه میكنیم هنوز هیچی نمیبینیم، تو میخوای با دو بار نگاه كردن چیزی ببینی؟!!

--------------------------------------------------------------

یك بابایی حواسپرتی داشته، میره كلاس "مِدیتیشن" .یك روز رفیقش ازش میپرسه: رضا دیروز عصركجا بودی؟ - كلاس داشتم. - ااِاِِ.. ایول بابا... كلاس چی؟ - ... ... ای بابا... یادم رفته اسمشو... چی بود ... یك جور اسم گل بود به گمونم! - رز؟ - نه. - شقایق؟ - نه - نرگس؟ - آهاا! ایول... نرگس جون، قربونت یك دقیقه از آشپزخونه بیا، بگو اسم این كلاسی كه من میرم چیه؟

--------------------------------------------------------------

تلویزیون داشته گل خداداد عزیزی رو به استرالیا نشون میداده، بسیجیه تماشا می‌كرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون میدن، بسیجیه شاكی میشه، میگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگیردش!!!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میكنه میبینه ملتی كه واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش كنین ببینم چی میگه!

--------------------------------------------------------------

عكس یه كرگردن رو به یه بسیجیه نشون میدن و می پرسن تو شهر شما به این چی میگن ?! ایشون هم به هیبت كرگردنه نگاه میكنه و میگه: والا ما غلط میكنیم به این چیزی بگیم

--------------------------------------------------------------

به بسیجیه میگن: بچه كجائی؟ میگه بچه U.S.A.! ملت هم كف میكنن میگن آخه چطور ممكنه؟ بسیجیه میگه: ایلده بچهة یونجه‌زارهای سرسبزِ آذر بایجانم!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن غضنفر رو دارین؟! یارو میگه: نه. بسیجیه میگه: پس من میخونم یادداشت كنین

--------------------------------------------------------------

میخواستن لره رو شكنجه روحی بدن، میفرستنش تو یك اتاق گرد، میگن برو یك گوشه بشین!

--------------------------------------------------------------

یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره، بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: كارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف میكنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یك ربع سرهنگ مافوقش میاد، از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین؟! یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میكنه از تو داشبرد گواهینامه و كارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ. سرهنگه میگه: می‌تونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی كنم؟ یارو میگه: خواهش میكنم، بفرمایید. سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میكنه، میبینه اونجا هم خبری نیست. برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده كه شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه! یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردین. به خدا این افسره عقده‌ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت می‌رفتم

--------------------------------------------------------------

آرداواس بعد بیست سال از آمریكا برمیگرده ایران و یك ساندویچ فروش میزنه. روز اول، بسیجیه میاد میگه: قربون دستت، یك ساندویچ سوسیس بده. آرداواس كه هنوز خوب از حال و هوای دیار كفر درنیومده بوده، میپرسه: "تو گو" بدم؟ بسیجیه شاكی میشه، میگه: نه مرتیكه، تو نون بده!

--------------------------------------------------------------

یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریك میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای كشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینكه جوونه و دلش میخواد ولی به كسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینكه سنش بالاست و كسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره كسی ازش سوء استفاده كنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یكی دیگه حالش رو میكنه ما كشیده رو می‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلی!

--------------------------------------------------------------

یك سری از دانشمندا داشتن روی مغز آدم تحقیق میكردند، یك ریاضی دان را انتخاب می‌كنند و بهش میگن از یك تا پنج بشمر، اون هم سریع شروع میكنه به شمردن: یك..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحیش میكنند و نصف مغزش را در میارن، و دوباره میگن بشمر، اینبار یكم كندتر میشمره: یك...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحی میكنند و یك چهارم دیگش را در میارن و میگن بشمر، یارو آروم آروم میشمره: یك...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاكی میشن، این سری جراحی میكنند، كل مغز یارو رو درمیارن! وقتی بهوش میاد، بهش میگن بشمر، یارو میگه: الاول...الثانی...الثالث..

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره قنادی، میگه: ببخشید كیك هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا دوباره بسیجیه میاد، میپرسه: شرمنده، كیك هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یك هفته تمام هر روز كار بسیجیه این بوده كه بیاد سراغ كیك هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده كه نداریم. آخر هفته قناده با خودش میگه: این بابا كه مشتری پایس... بگذار یك كیك هفتاد طبقه براش بپزیم، یك پول خوبی هم شب جمعه‌ای بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یك كیك خوشگل هفتاد طبقه ردیف میكنه. شنبه اول صبح بسیجیه میاد، میپرسه: ببخشید، كیك هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله كه داریم، خوبشم داریم! بسیجیه میگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بیست چهارمش به ما بده

--------------------------------------------------------------

یك شب تلوزبون فیلم سینمایی خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه: شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلوزیون رو خاموش میكنند، میرن میخوابن!

--------------------------------------------------------------

یک روز یک بچه کوچولو در کوپه قطار تو بغل مامانش مشغول شیر خوردن بود که مادر خوابش می گیرد و بچه چهار دست و پا میره تو بغل یک زن سیاه پوست و زن شروع می کند به بچه شیر دادن.
مادر بچه یکدفعه از خواب بیدار می شود و می بینید که  بچه دارد از بغل زن سیاه پوست شیر می خورد و رو می کند به بچه و می گوید:
ای پدر سوخته ، تو شیر کاکایو می خواستی و نگفتی؟

--------------------------------------------------------------

لره داروخونه داشته، یك روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسك كش جدید رسید! خلاصه بعد یك مدت یك بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسك‌كش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یك قطره چكون، بعد كشیك میكشید تا سوسكها رو بگیرید. هر سوسك رو كه گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچكونید، بعد از یك مدت سوسكها كور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو كف میكنه، میگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگیریم كه همونجا درجا می‌كشیمشون! لره میره تو فكر، بعد یك مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!

--------------------------------------------------------------

یك هواپیما تو تبریز سقوط می كنه تیم جستجو روز اول 400 جسد رو پیدا میكنن , روز دوم 600 نفر رو پیدا میكنن , روز سوم 1000 نفر رو پیدا میكنن . خبر به تهران می رسه از تهران بازرس ویژه می فرستن برای بررسی , می بینن كه هواپیما تو قبرستان سقوط كرده بوده.

--------------------------------------------------------------

یك ترك و یك تهرانی و یك اصفهانی قرار گذاشتند به پیك نیك بروند. - ترك گفت من نان و كتلت میارم - تهرانی گفت من هم نوشابه میارم - اصفهانی گفت شما ها كه همه چیزو گفتید پس من هم داداشمو میارم

--------------------------------------------------------------

یارو راهبه هفت-هشت سال تو یك قبیله آفریقایی زندگی كرده بوده و تو این مدت كلی از آداب تمدن مثل كشاورزی و خونه ساختن و یكتا پرستی رو یادشون داده بوده... یك روز هوس میكنه كه بهشون انگلیسی هم یاد بده. خلاصه رئیس قبیله رو صدا میكنه، باهم شروع میكنن قدم زدن تا میرسن به یك درخت. راهبه اشاره میكنه به درخته، میگه: "درخت". رئیس قبیله كلشو تكون میده، اشاره میكنه به درخت، میگه: درخت! راهبه كلی حال میكنه، یكم جلوتر اشاره میكنه به یك كوه، میگه: "كـوه" بازم رئیس قبیله كلشو تكون میده، میگه: كوه! خلاصه به همین منوال جناب راهب كلی زبان به جناب رئیس قبیله یاد میده، تا اینكه بین درختا میرسن به یك زن و مرده كه شدیداً به كار خیر مشغول بودن... راهبه یكم فكر میكنه، میگه: "دوچرخه‌سواری"! رئیس قبیله اخم میكنه، نیزشو در میاره، میزنه مردك بدبخت رو لت و پار میكنه. راهبه كف میكنه، میره بهش میگه: بابا من این مدت این همه راجع به صلح و دوستی چیز یاد شما دادم، چرا زدی این بدبخت رو كشتی؟ رئیس قبیله اشاره میكنه به زنه، میگه: دوچرخه من!

--------------------------------------------------------------

یک روز به یک هموطن رشتی می گویند که شمت ناراحت نمی شوید این همه برای شما جک درست می کنند؟
هموطن رشتی با کمال خونسردی می گوید:
شاید برای شما جوک باشد ، اما برای ما خاطره است.

--------------------------------------------------------------

یكبار یك همشهری یك خیار بر می داره می بره سوپرماركت , به فروشنده می گه: ببخشید آقا خیارشور دارید؟ فروشنده هم در جواب می گه بله داریم. همشهری ما هم می گه پس بی زحمت این خیار ما رو هم بشور.

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره خواستگاری، مادر- پدر دختره بهش جواب رد میدن، میگن دختر ما داره درس میخونه. بسیجیه میگه: ایشكال نداره، من میرم دو ساعت دیگه برمیگردم

--------------------------------------------------------------

زنِ بسیجیه دو قلو میزاد،‌ بسیجیه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب كنه،‌ به یارو میگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی بسیجیه قاط زده بوده، یك بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف كنه، بسیجیه میگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكی میشه، میگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.بسیجیه میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه!

--------------------------------------------------------------

از بسیجیه میپرسن: به نظر شما اگه آمریكا افغانستان و عربستان رو بگیره، به كره و چین هم حمله كنه تكلیف ایران چی میشه؟ بسیجیه میگه: ایلده چی میشه نداره كه، ایران میره جام جهانی!

--------------------------------------------------------------

یارو میره تو یك قهوه‌خونه، به قهوه‌چی میگه: داش حال میكنی یك جك عربی بگم؟! قهوه‌چیه میگه: ببین ولك، من خودم عربم، این یارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتیه. اونی كه رو میز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز میخوای جك عربی تعریف كنی؟! یارو میگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضیح بدم چی شد!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه تصادف میكنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میكنن نظر كارشناسی دادن. بالاخره بعد یك مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن كه صدای افسره به جایی نمیرسیده. بسیجیه شاكی میشه، داد میزنه: ساكت.. ساكت... ایلده دیگه اینجا كسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!

--------------------------------------------------------------

یگان ویژه دنبال ارمنیه میكنه، ارمنیه پاپیون میكنه، هی بدو اینور، بدو اونور، آخر میره میشینه رو یك تیكه تاپاله گاو. بعد یك مدت، افسره میرسه بهش، میپرسه: مردك داری اینجا چه غلطی میكنی؟! ارمنیه میگه: جناب سروان دارم میرینم! افسره یك نگاه میندازه، میگه: مادر .... این كه تاپاله گاوه! ارمنیه شاكی میشه، میگه: مگه تو گذاشتی مثل آدم برینم

--------------------------------------------------------------

بسیجیه 35 سال سن داشته بهش میگن چرا تا الان مجرد موندی و ازدواج نكردی ?! میگه والا تا الان برادر زن دلخواهم رو پیدا نكردم

--------------------------------------------------------------

از بسیجیه میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت كف میكنن، میگن: بابا اینا كه 4تاست؟ بسیجیه انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!

--------------------------------------------------------------

بسیجیه سرطان داشته، میره مشهد خودشو با قفل و زنجیر میبنده به پنجرة فولادی و كلید رو هم قورت میده، میگه: تا شفا نگیرم نمیرم! بعد یك ساعت خبر میرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، بسیجیه یك كم دست و پا میزنه، بعدِ یك مدت داد میزنه: یا حضرت ابولفضل منو از دست این امام رضا نجات بده

--------------------------------------------------------------

یه روز دو تا پیغمبر داشتن میرفتن یه صد تومنی پیدا می‌کنن که سرش دعوا میشه. خلاصه بعد از کلی جنگ و دعوا به توافق میرسن که تاس بندازن هرکی بیشتر آورد صد تومنیه مال اون بشه. اولی تاسو میندازه شیش میاره و دومی هم میندازه هفت میاره! اولیه عصبانی میشه میگه خاک تو سرت برای صد تومن معجزه کردی؟!

--------------------------------------------------------------

لبنیات هر روز گران میشود

به نظر شما گاوها مسولند یا مسولین گاوند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

--------------------------------------------------------------

دیوانه!

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌ تان کنار پنجره باشد ؟

--------------------------------------------------------------

0 نظرات:

ارسال یک نظر